تبليغاتX
روان شناسی روان شناسی

روان شناسی
روان شناسی
Fuel Injection
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 9 اسفند 1390 توسط حسن

بررسی دیدگاه اسلام در رابطه با ازدواج

چکیده
 
خانواده به عنوان کوچکترین واحد اجتماعی در تکوّن جامعه ی بشری اهمیت فوق العاده ای دارد و هیچ مکتبی نمیتواند بدان توجه نداشته باشد.
برخی مکاتب مثل مسیحیت تشکیل خانواده را از باب ضرورتِ تداوم نسل بشر پذیرفته اند و برخی دیگر آن را پایه و اساس تشکیل جامعه میدانند. اسلام نیز به عنوان یک مکتب فراگیر بشری و مکتبی که مدعی است تنها راه متکامل برای رسیدن به زندگی بهتر ، پذیرفتن و التزام پیدا کردن به آن است ، نمی تواند نسبت به تشکیل خانواده بی تفاوت باشد و موضعی را اعلام نکند. ما در این نوشتار سعی کرده ایم که به اختصار نظر اسلام را از منظر یکی از آیات قرآن کریم بررسی کنیم و با مقایسه ی با دیدگاه های مکاتب مختلف وجه رجحان و بالندگی دیدگاه اسلام را تبیین کنیم.
دراسلام سه شاخصه ی مهم برای اصل تشکیل خانواده مطرح شده است :
الف) ازدواج و تشکیل خانواده از نشانه های وجود خداوند عنوان شده است.
ب) هدف از تشکیل خانواده فقط ارضای غریزه ی جنسی و یا احیاناً تداوم نسل بشر نیست بلکه ازدواج بستری را مهیا می کند تا در آن مردان و زنان به آرامش روحی برسند.
ج) آنچه که عامل استحکام کانون خانواده است قوانین مدنی نیست بلکه مهر و محبتی است که خداوند متعال در پس ازدواج بین زوجَین قرار میدهد. در این نوشتار سعی شده است که با استناد به آیه ی "21 سوره روم" این سه شاخص مهم مورد بررسی قرار گیرد.
کلید واژه ها :آرامش روحی ، ازدواج ، جایگاه زن ، برهان نیاز

مقدمه :
 
اسلام به عنوان یک مکتب انسان ساز و مدعیِ تأمین سعادت بشر برای نظام خانواده قوانین و برنامه هایی را ارائه کرده است تا در پرتو آنها اولین و کوچک ترین نهاد اجتماعی شکل صحیحی به خود بگیرد و انسانها بتوانند در زندگی فردی و اجتماعی خود گامهای استواری در جهت سعادت خویش بردارند . در قرآن کریم آیات فراوانی مستقیم و غیر مسقیم به تبین نظام خانواده از منظر اسلام رو کرده است ، از جمله : " الرِجالُ قَوامونَ علی النِساء " و " هُنَ لِباسُ لَکُم و اَنتُم لِباسُ لَهُنَ " و آیاتی که در باب ازدواج وارد شده است.ازجمله مهمترین این آیات ، آیه ی " 21 سوره ی روم " می باشد که در مقام تبین جایگاه ازدواج در اسلام و تشریح هدف از آن می باشد. " ومِن آیا ته اَن خَلَقَ لَکُم مِّن اَنفُسِکُم ازواجاً لِّتَسکُنوا اِلَیها و جَعَلَ بَینَکُم مَّودَّه و رَحمَهً إنَّ فی ذلِکَ لَآیاتٍ لِّقومٍ یَتَفَکَّرون."دقت در این آیه اُفقهای جدیدی را فراروی انسان باز میکند و او را با بینشهای جدیدی آشنا می کند.قبل از ورود به بحث لازم است برخی از مفردات آیه که در روند بحث تأثیر فراوان دارد بررسی شود و سپس وارد مفهوم و مدلول آیه شويم.

بررسی مفردات آیه :
 
این واژه از ریشه " ایی" است و معنی اصلی آن علامت و نشانه است(1)هر چند با معانی دیگر از جمله عبرت ، دلیل و معجزه قابل جمع است.(2) در اینجا این نکته قابل ذکر است که به آیات قرآن ، از آن جهت آیه گفته میشود که نشانه های خداوند هستند و بشر از آوردن نظیر آن عاجز است.(3)
در این فراز از قرآن ، مراد از آیه همان معنای اصلی یعنی " نشانه و علامت " می باشد.

نفس :
 
به معنی ذات و روح است(4)یعنی این ریشه گاهی به معنای " خود " شیء می آید مانند جاءَ زَیدُ نَفسُهُ و گاهی به معنای جان و روح است مانند " وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَشرِی نَفسَهُ ابتِغاءَ مَرضاتِ اللهِ وَ اللهُ رَؤُفُ بِالعِباد "(5)

زوج :
 
این واژه به معنای جفت ، صنف و به هر دو قرین از مذکر و مونث در حیوانات و غیر حیوانات می آید(6)بنابراین زن و شوهر چون در تشکیل زندگی مشترک در کنار همدیگر قرار می گیرند ، هر کدام نسبت به دیگری " زوج " می باشد. از این بیان روشن می شود که این واژه اختصاصی به جنس مونث ندارد و در جنس مذکر هم استعمال می شود. بنابراین واژه ی " ازدواج " در این آیه به معنای " همسران " اعم از زن یا مرد می باشد نه به معنای " زنان " .

سکن :
 
در کتب لغت سکن را ، ساکن شدن شیئ بعد از حرکت ترجمه کرده اند.(7)قابل توجه است که سکن به معنای آرامش باطن و انس نیز آمده است.(8)

موّدت :
 
این واژه از ریشه " ودد " گرفته شده است ، آنچه که از بررسی کتب لغت بدست می آید این است که موّدت و محبت در اصل یک معنا هستند گر چه به لحاظ منشاء ایجاد با هم متفاوتند چرا که محبت آن گرایش خاص قلبی است که منشا آن طبع انسانی و نیز حکمت و عقل با هم باشد ولی موّدت آن گرایش خاص قلبی که منشاء آن میتواند فقط طبع انسانی باشد(9) در اکثر کتب لغت در بیان معانی " موّدت " از واژه ی محبت استفاده نمودند بدون اینکه متعرض فرقی که بیان کردیم شده باشند.جناب علامه راغب در کتاب خود فرق دیگری بین محبت و موّدت بیان میکند که جناب علامه طباطبایی نیز در تفسیر شریف المیزان به آن اشاره دارند و آن این است که موّدت ، محبتی است که مسئولیت زا است و در مقام عمل ظاهر می شود.(10)

رحمت (11)
 
رحمت مهربانی و رقّتی است که مقتضی احسان است نسبت به شخص مرحوم.گاهی فقط در مهربانی و گاهی فقط در احسان به کار می رود مثل " رَحِمَ الله فُلاناً " و چون خدا با رحم وصف شود مراد از آن فقط احسان است نه رقّت قلب. لذاست که روایت شده : رحمت از خدا نعمت دادن و تفضّل است و از آدمیان رقّت قلب و عاطفه است.علامه طباطبایی ذیل تفسیر بسم الله می نوسید(12) رحمت انفعال و تأثر خاصی است که در وقت دیدن محتاج عارض قلب میشود و شخص را به رفع احتیاج و نقیصه ی طرف وادار میکند این معنا به حسب تحلیل ، به عطاء و فیض بر میگردد و به همین معنا خداوند سبحان با رحمت توصیف میشود ، یعنی رحمت در خدا به معنای عطاء و احسان است نه تأثیر و انفعال قلب. زیرا در ذات باری تعالی انفعال نیست.بعد از اتمام مفردات آیه ، حال به بررسی اسنادهایی که در این آیه آمده می پردازیم و نظرات مختلف را مورد نقد و بررسی قرار می دهیم.

بررسی مفاد و دلالت آیه
 

" و من آیاته ... "
 
همانطور که بیان شد آیات در این عبارت به معنای نشانه ها می باشد. یعنی خداوند می فرماید : مسئله ی ازدواج و گرایش به جنس مخالف از جمله نشانه های خداوند است. سوالی که اینجا مطرح می شود این است که مسئله ی ازدواج نشانه ی چیست ؟ یعنی از منظر اسلام ، ازدواج انسان را به چه چیزی راهنمائی می کند و پرده از چه واقعیتی بر می دارد ؟مفسران در ذیل این آیه جوابهای متعددی را برای آن پرسش بیان کرده اند. برخی بر این باورند که ازدواج و میل به آن ، نشانه ی قدرت باهره ی خداوند است.(13) برخی دیگر معتقدند که ازدواج نشانه ی توحید و قدرت خداست.(14) برخی می گویند که آن راهی برای معرفت به خداوند است از جمله معرفت به توحید خداوند(15) و بالاخره گروهی دیگر به این نظر متمایل شده اند که ازدواج نشانه ی رحمت خداوند به بندگانش می باشد.(16) علامه طباطبائی نیز معتقد است که ازدواج نشانه ی وحدانیت و یگانگی خداوند در زمینه ی الوهیت و ربوبیت است. ایشان می فرمایند : در این فصل " آیات 20 به بعد سوره روم "بخشی از آیاتی که بر وحدانیت خدای تعالی در ربوبیت و الوهیت دلات میکند ، ذکر می شود و در آن به استخراج و آمیختگی خلقت با تدبیر ، نیز اشاره شده تا بدین وسیله روشن گردد ربوبیت چنین نیست که وثنی ها پنداشته اند که خلقت تنها از خدا است ولی تدبیر و عبادت از آن بت ها است.(17)همان طور که مشاهده می کنید هر کدام از این بزرگان ، برای پاسخ دادن به آن سوال ، برای آیه محذوفی را در نظر گرفته اند و می گویند تقدیر آیه چنین است : " و من آیات قدرته " ، یا " و من آیات وحدانیته و قدرته " ، یا " و من آیات معرفته " ، یا " و من آیات رحمته علی عباده " و یا " و من آیات وحدانیته فی الالوهیت و الربوبیت ".این در حالي است که ظاهر و سیاق آیات نشان می دهد که ضمیر در " آیاته " باید به " الله " بر گردد نه به مضاف محذوف برای " الله " بنابراین ترجمه آیه اینچنین می شود : " و از نشانه های خدا این است که از جنس شما زوج هایی آفرید تا در کنار آنها آرامش پیدا کنید".با این بیان ، آیه در صدد ارائه ی برهان ، جهت اثبات وجود خدا هم هست نه فقط تبین خصوصیاتی مثل توحید یا رحمت یا ربوبیت خداوند. البته این خصوصیات صحیح است لکن این آیه اصالتاً به آنها نپرداخته است بلکه بالتبع و با عنایت به ادله ی دیگر از جمله ارشاد عقل ، حاوی آنها می باشد. بنابراین به نظر می رسد انحصار مدلول آیه در اثبات برخی از ویژگیهای خدا صحیح نیست و آن بزرگان در تبین مراد این آیه بین مدلول لازم " خصوصیات خداوند " و مدلول ملزوم " وجود خداوند " خلط کرده اند.

توضیح اینکه :
 
درجای خود ثابت شده است که عالم دارای یک خالق و مدبری است و انسان فطرتاً این مساله را درک می کند. اما چون فطرت انسان در طول زندگی دنیوی دچار حجاب می شود و قدرت کافی برای درک خداوند از طریق علم حضوری برای او وجود ندارد لذا نیازمند به اثبات وجود خداوند از طریق برهان های عقلی می باشد. از جمله این براهین ؛ برهان نظم ، برهان علّیت و ... می باشد.پس از اثبات وجود خداوند نوبت به تبین ویژگی های آن خدا می رسد. ویژگیهائی چون بساطت ، وحدانیت در ذات و صفات و افعال ، دارای کمالات مطلق بودن و خصوصیاتی از این قبیل که در فلسفه و کلام ادله ی فراوانی برای اثبات آنها اقامه کرده اند. بنابراین اثبات وجود خداوند مطلبي است و تبین ویژگیهای این خدا مطلبی دیگر و هر یک از این دو ، دلیل مخصوص به خود را می طلبد. مخفی نماند که برخی از این ادله ، این ظرفیت را دارد که تا هر دو مطلب را اثبات کند. هم وجود خدا را و هم خصوصیاتی از خدا را مثل برهان نظم که هم وجود ناظم را می رساند و هم حکمت و قدرت او را.حال سوالی که مطرح است این است که این آیه در صدد اثبات وجود خداست یا وجود خدا را مفروض گرفته و در پی اثبات وحدانیت خدا و ... می باشد. چنانچه ملاحظه کردید اگر بخواهیم آیه را فقط در مقام اثبات ویژگیهای خداوند بدانیم باید قائل به محذوف در آیه شویم و این در حالی است که اولاً در نظر گرفتن محذوف در آیه خلاف اصل است و دلیلی بر ارتکاب این خلاف اصل نداریم بلکه بر عکس ظاهر آیه نشان از عدم محذوف دارد و ثانیاً آیه بدون در نظر گرفتن محذوف دارای کار کردی بس مهم است و آن اثبات وجود خداوند از طریق برهانی که از زیر مجموعه ها یا از مصادیق برهان نظم است ، می باشد.بنابراین آیه اصالتاً در پی اثبات وجود خدا از رهگذر توجه دادن انسانها به " نیازها و جوابهای متناسب با آن نیازها " است و بالتبع حکمت و قدرت او را به انسان ها می نمایاند. از جمله ی آنها توجه دادن به نیاز انسان به جنس مخالف از یک طرف و جعل و خلق راهکاری مناسب برای ارضای این نیاز از طرف دیگر می باشد. یعنی خداوند در این آیه می فرماید : ای انسانها ببینید که در این عالم ، نیازهای وجود دارد و به فراخور آن نیازها پاسخ های مناسب و متکامل وجود دارد ، از جمله آن نیازها ، نیاز جنسی و راه ارضای آن می باشد. این رابطه ی دو سویه بین اجزاء عالم نشان از وجود خدا اصالتاً و بالتبع نشان از حکمت و قدرت او دارد. و چون آیه از رهگذر این برهان در صدد بیان هر دو مطلب بوده ،آیات را مستقیما به خدا اضافه کرده است و فرموده " آیاته " تا انحصاری در مدلول آیه پیش نیاید.بنابراین یکی از ادله ی وجود خدا ، وجود کنشها و واکنش های متناسب بین اجزاء این عالم است.به عبارت دیگر وجود نیازها در این عالم و وجود پاسخ های مناسب برای آن نیازها ، نشان از آن دارد که این جهان از روی تصادف و بدون اراده ای والا و قدرتی حکیم ایجاد نشده است. ما اسم این دلیل را " برهان نیاز " می گذاریم.

" خلق لکم "
 
در اینکه خطاب " کم " به چه کسانی است اختلاف نظر وجود دارد مشهور از مفسران بر این باورند که خطاب در این آیه با عموم بشریت اعم از زن و مرد است. یعنی روی سخن با همه ی انسانهاست چه زن باشند و چه مرد. ولی از باب غلبه و بجهت اینکه در زبان عربی وقتی خطاب با همه باشد از اسلوب مذکر استفاده می کنند ، مجازاً از ضمیر مذکر " کم " استفاده شده است. بنابراین این قسمت از آیه چنین می شود : " برای شما انسانها خلق شد " ولی در میان مفسران بزرگ ، جناب فخر رازی بر این باور است که در آیه هیچ مجازی صورت نگرفته و خطاب فقط متوجه مردان می باشد بنابراین ترجمه آیه چنین می شود : " برای شما مردان خلق شد " وی می گوید : " خلق لکم " دلیل بر این است که خلقت زنان مثل دیگر منافع مانند جنبندگان و گیاهان است همانطور که خداوند می فرماید : " خَلَقَ لَکُم ما فِی الأرضِ {البقرۀ:29} " بنابراین زنان برای مکلف شدن و عبادت کردن خلق نشده اند. پس ما می گوئیم خلق شدن زنان ، نعمتی از نعمتهای خداوند می باشد برای ما مردان و اگر در ادیان الهی می بینیم که زنان هم به تکالیف شرعی مکلف شده اند ، این از منتهای خداوند بر ما مردان است نه اینکه واقعا خود آنها اصالتاً مکلف شده اند.(18)مضمون سخن او این است که خداوند بخاطر عنایت ویژه ای که به مردان دارد موجوداتی را برای آسایش و راحتی آنها خلق کرده تا مثل سایر موجودات در خدمت آنها باشند. لکن برای اینکه نعمت و منّت را بر مردان تمام کند آن موجودات را به شکل انسان خلق کرده و آنها را به برخی از تکالیف بشری ملزم ساخته است.

نقد نظر فخر رازی :
 
عقیده ی این مفسّر از چند جهت قابل بررسی است :
1 . همان طور که در مفردات آیه گذشت کلمه " زوج " که در آیه آمده به هر دو طرف از مذکر و مونث گفته میشود ، یعنی این چنین نیست که کلمه زوج فقط به مونث دلالت داشته باشد . وقتی این واژه گفته می شود هر دو جنس را شامل میشود و از طرفی هم در آیه قرینه ای وجود ندارد که کلمه زوج در این آیه انحصار به جنس مونث داشته باشد تا بتوان گفت : "خلق شد برای شما جنس مذکر زوج هایی مونث "
2 . طبق نظر فخر رازی ، نساء ابتداء مکلف به تکلیف بشری نیستند در صورتی که این حرف خلا ف نص صریح قرآن است چون قرآن تکلیف را هم برای مردان و هم برای زنان لازم دانست که نمونه های آن در برابری زن و مرد در کیفرها و نکوهش ها(19)در پاداش و ثواب(20) و حتی در ملاک نزدیکی آنها به خداوند دیده می شود و هیچ تفاوتی بین زن یا مرد بودن آنها گذاشته نشده است(21)
3 . ضمیر " کم " گرچه برای جمع مذکر وضع شده لکن با توجه به دو مطلب فوق در این آیه مجازاً و از باب غلبه ، در جنس مذکر و مونث استعمال شده و انحصار در جنس مذکر ندارد. این اسلوب بیانی در ادبیات عرب و طبیعتاً در قرآن کریم به وفور یافت می شود مثلاً در آیه 183 بقره علی رغم اینکه واژه های " الذین " و " آمنوا " و " علیکم " در اصل برای جمع مذکر است لکن هیچ کس حتی خود فخر رازی هم شک نکرده است که مخاطبان این آیه هم زنان هستند و هم مردان و هر دو گروه مکلف به روزه هستند(22)
4 . کلام فخر رازی مخالف عدالت خداوند متعال و سیره پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد (ص) است. مخالف عدالت خداوند است به خاطر اینکه خداوند متعال در ادامه آیه می فرماید : " من انفسکم ازواجاً " و اگر قول ایشان را بپذیریم این سوال مطرح می شود ، چه ترجیحی بوده که خداوند افراد مذکر را بر افراد مونث که از جنس هم هستند برتری داده.مخالف سیره ی پیامبر عظیم الشان اسلام است چون وقتی ما به سیره پیامبر رجوع می کنیم میبینیم که پیامبر (ص) چه عملکردی نسبت به زنان داشته اند و حتی با خرافات دوران جاهلیت در مورد دختران و زنان مبارزه کرده اند و هیچ زمانی از زن استفاده ابزاری ننموده اند. با این چهار نقدی که در مورد کلام امام فخر رازی شد فهمیده می شود که هر دو جنس مذکر و مونث برای همدیگر آفریده شده اند تا به همدیگر نفع برسانند.

" من انفسکم ازواجا "
 
مراد از این عبارت بسیار واضح است و آن این است که ما از جنس شما و هم شکل شما زوجی را برای شما آفریدیم .هدف اصلی ما از مطرح کردن این بحث ، جواب دادن به کسانی است که جنس مذکر را برتر از جنس مونث می دانند اما قبل از وارد شدن به بحث اصلی ، مطرح کردن این مساله که چرا خداوند از جنس انسان زوجی را برایش آفریده خالی از لطف نیست.به طور فطری و تجربی انسان در می یابد که فرد با هم جنس خود میتواند رابطه ی عمیق و الفت ماندگار برقرار کند. در تفسیر کاشف آمده که هر نوعی به نوع خود الفت بیشتری دارد. اگر زن از غیر جنس مرد می بود و بالعکس تفاهم و مشارکت بسیار سخت می شد.(23)

خلقت زن
 
در برخی از تفاسیر که از جمله آنها منهج الصادقین و کشاف است مشاهده میشود که مفسر محترم منظو از (نفس) را خلق کردن حوا (ع) از دنده آدم (ع) یعنی عبارت " من انفسکم " را به این معنا گرفته اند که زن بخشی از بدن مرد آفریده شده است. درتورات کنونی آفرینش همسر نخستین انسان ؛ یعنی حوّا از دنده چپ آدم عنوان شده و دسته ای از روایات اسلامی که در بعضی منابع قرآن پژوهی آمده با مضمون یاد شده همخوانی دارند ، تفاسیری چون روح المعانی ، تفسیر طبری و ... از تفاسیر اهل سنت به نقل این گونه روایت ها مبادرت ورزیده اند. اما دسته ی دیگری از روایات با روایات نخست ناسازگارند و بعضی از قرآن پژوهان نیز با روایتهای دسته دوم همگام گردیده و روایتهای نخستین را اسرائیلی می نامند.به اجمال می توان گفت : قرآن کریم در موارد چندی و با بیانهای همسان و همانند این مطلب را یادآور شد که از همه ی این موارد چنین استفاده می شود که خداوند نخستین بار آدم را آفرید و در مرتبه دوم از وجود آدم ، همسر او را خلق کرد.از شیوه بیان همسان قرآن در همه ی موارد ، دو نکته به روشنی استفاده می شود :
1 . خلقت آدم پیش از آفرینش حوّا بوده است.
2 . وجود آدم ، ماده و مایه ی اصلی آفرینش حوّا بوده است.
اینک از میان مجموعه ی آیات به نقل چند آیه بسنده می کنیم.
" یا ایّها الناس اتّقوا ربّکم الذی خلقکم من نفس واحده و خلق منها زوجها "(24) ای مردم از پرودگارتان بترسید ؛ آن خدایی که شما را از یک نفس آفرید و همسر او را نیز از آن نفس آفرید." خلقکم من نفس واحده ثمّ جعل منها زوجها "(25) او شما را از یک نفس آفرید ، آنگاه جفت او را از آن نفس قرار داد. در این آیه کریمه ، جمله ی " ثم جعل منها زوجها " با واژه ی " ثم " به جمله ی پیش عطف شده و به گفته نحویان " ثم " دلالت برتأخّر " معطوف " دارد.علامه طباطبایی ذیل آیه اول سوره نساء(26) می نویسد :" مراد از نفس انسان چیزی است که انسان به واسطه ی آن انسان نامیده می شود و از ظاهر عبارت چنین استفاده می شود که مقصود از " نفس واحده " ، آدم و از " زوجها " زن او می باشد و این دو ، پدر و مادر نسل انسان کنونی هستند که ما از آنها هستیم. "برخی از " وخلق منها زوجها " چنین فهمیده اند که : همسر آدم از بدن آدم آفریده شده است همان گونه که یهود معتقدند که همسر آدم از یکی از دنده های آدم آفریده شده است ؛ ولی بسیاری نیز " منها " را به معنای از وجود و طینت او تفسیر کرده اند.(27)اگر به ترجمه ی کلمه ( نفس ) دقت کنیم ، هیچگاه تفسیر برخواسته از تورات را نمی توان پذیرفت زیرا ترجمه ی ( نفس ) همان طوری که در بخش مفردات آیه گذشت ، ذات و روح است و اگر کسی بخواهد غیر از این را اراده کند که تن یا بدن باشد باید قرینه ای بیاورد. مرحوم محمد جواد مغنیه معتقد است این گونه تفسیر کردن منحصراً دلالت دارد که نزد مفسر جنس مذکر بر مونث غلبه دارد.(28)

" لتسکنوا الیها "
 
از بیان قبل مشخص شد که ضمیر (کم) در آیه مختص به جنس مذکر نیست و شامل جنس مونث نیز می شود به تبع این حرف فاعل تسکنوا هم شامل مذکر و هم شامل مونث است .در مفردات آیه بیان شد که (سکن) به معنی آرام گرفتن بعد از حرکت است و اینکه یکی از مصادیق آن آرامش باطن و انس می باشد. حال با این تفسیر می توان این نتیجه را گرفت که ازدواج بستری است که به وسیله آن می توان اضطرابهای درونی و بیرونی خود را از بین برد و به آرامش دست پیدا کرد. این آرامش زاییده ی آن رفع نقصی است که انسان قبل از ازدواج در خود احساس می کند و در تکاپو و جنبش است تا این نقص را به طریقی زائل کند همان طور که علامه طباطبایی فرمودند : هر یک از مرد و زن دستگاه تناسلی دارد که با دستگاه تناسلی دیگري کامل می گردد و از مجموع آن دو تولد و تناسل صورت میگیرد پس هر یک از آن دو فی نفسه ناقص و محتاج به طرف دیگر است و از مجموع آن دو ، واحد تام و تمام درست می شود و به خاطر همین نقص و احتیاج است که هر یک به سوی دیگری حرکت میکند و چو بدان رسید آرام می شود ، چون هر ناقصی مشتاق به کمال است و هر محتاجی مایل به زوال حاجت و فقر خویش است و این حالت همان شهوتی است که در هر یک از این دو طرف به ودیعت نهاده شده است.(29)بخاطر این قوه شهوت ، هر کدام از زن ومرد در خود احساس نیاز به دیگری می کند و وقتی زن و مرد به همد یگر رسید ند قوه ی شهوت در هر کدام پاسخ منا سب خود رامی یابد. این از نظر نقص جسما نی و شهوانی. اما از نظر روحی نیز زن و مرد به یکدیگر نیاز دارند ، زیرا قبل از رسیدن به یکدیگر ، هر کدام در زندگی خویش احساس خلأ می کنند و می فهمد که تنهائی قادر به ادامه صحیح زندگی نیست و لذا برای رفع این نیاز اقدام به ارتباط با جنس مخا لف می کند . تجربه نشان داده که غالب مردان و زنان نمی توا نند بدون ازدواج زندگی آرامی داشته باشند و زنان و مردان مجرد معمولاً با بحران های روحی و روانی روبه رو می شوند و به بیان بهتر آسیب پذیری روحی روانی آنها به مراتب بیشتر است. ازدواج این بستر را آماده می کند تا انسان در کنار همسر خویش به آرامش روحی دست پیدا کند و آن خلأ و کاستی که احساس می کرد را سامان دهد.

" موّدت و رحمت "
 
یکی دیگر از عجائب ازدواج ، محبتی است که بین مرد و زن بوجود می آید در حالی که هیچ سابقه ی ارتباطی باهمدیگر نداشته اند ، ولی این محبت به گونه ای شعله ور می شود که هر یک دیگری را بر خود ترجیح می دهد. ازدواج یک نوع پیوند و یگانگی بین دو نفر می باشد و از آنجاکه ادامه این پیوند در میان همسران خصوصاً ، و در میان همه انسانها عموماً ، نیاز به یک جاذبه و کشش قلبی و روحانی دارد خداوند می فرماید که : ما بین همسران دوستی و محبت قرار دادیم.اساساً هر اجتماعی هر چند کوچک ، برای بقای خود احتیاج به ضامن بقاء دارد. برخی این ضامن را جعل قانون می دانند. این حرف گرچه صحیح است و لزوم قانون در اجتماع قابل انکار نیست ولی بهترین ضامن قبل از قانون ، علقه و محبت بین افراد آن جامعه می باشد. این محبت و موّدت است که افراد را دل بسته ی به هم دیگر می کند و آنها به پاس این محبت به راحتی تن به قانون می دهند حتی اگر به ضرر آنها باشد. لذا علامه شهید مطهری معتقد است بهترین جامعه ها ، آن جامعه ای است که با نیروی محبت اداره شود.(30)

دلیل ذکر موّدت و رحمت :
 
در تفسیر نمونه در پی پاسخ به اینکه چرا در آیه ، دو واژه ی " موّدت " و " رحمت " ذکر شده آمده است (31)و اما مساله " موّدت " و " رحمت " در حقیقت " ملاط " و " چسب " مصالح ساختمانی جامعه انسانی است ، چرا که جامعه از فرد فرد انسانها تشکیل شده همچون ساختمان عظیم و پرشکوهی که از آجرها و قطعات سنگها تشکیل می گردد. اگر این افراد پراکنده ، و آن اجزاء مختلف ، با هم ارتباط و پیوند پیدا نکنند " جامعه " یا " ساختمانی " به وجود نخواهد آمد. آن کس که انسان را برای زندگی اجتماعی آفریده این پیوند و ربط ضروری را نیز در جان او ایجاد کرده است.فرق میان " موّدت " و " رحمت " ممکن است از جهات مختلفی باشد :
1 . موّدت انگیزه ارتباط در آغاز کار است ، اما در پایان که یکی از دو همسر ممکن است ضعیف و نا توان گردد و قادر بر خدمتی نباشد (رحمت) جای آن را می گیرد .
2 . موّدت در مورد بزرگ تر ها است که می توانند نسبت به هم خدمت کنند اما کودکان و فرزندان کوچک در سایه (رحمت) پرورش می یابند.
3 . موّدت غالباً جنبه متقابل دارد ، اما (رحمت) یکجانبه و ایثار گرانه است . زیرا برای بقا یک جامعه خدمات متقابل لازم است که سرچشمه آن (موّدت ) است و گاه خدمات بلا عوض که نیاز به ایثار و (رحمت ) دارد .

" إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَومٍ یَتَفَکَّرُونَ "
 
این فراز از آیه دو مطلب را می رساند :
1 . ازدواج و ماهیت آن از روزنه هائی می باشد که انسان اندیشمند می تواند از ره گذر آن به جهانبینی الهی دست یابد و یا آن را به لحاظ معرفتی تکمیل کند.
2 . آیه زیبایی های ازدواج را منحصر می کند در جامعه و گروهی که اهل تفکر هستند.
علامه(32) می نویسد : وقتی قومی درباره اصول تکوینی خویش بیندیشند که آن اصول مرد و زن را وادار کرده به اینکه تشکیل جامعه خانوادگی دهند، و نیز آن دو را به موّدت و رحمت واداشت ، و آن موّدت و رحمت نیز اجتماع مدنی و شهری را پدید آورد ، و چه آثاری بر این اجتماع مترتب شد ، نوع بشری بقاء یافت ، و زندگی دنیای و آخرتی انسان به کمال رسید ، آن وقت متوجه میشوند که چه آیات عجیبی در آنها هست ، و خدای تعالی چه تدابیری در امر این نوع از موجودات به کار برده ، تدابیری که عقل را حیران و دهشت زده می کند.از آنچه که تا کنون بیان شد معلوم می گردد که ازدواج از منظر اسلام اولاً بستری است برای خداشناسی و کسب معرفت دینی و ثانیاً ساز و کاری است که خداوند با آن آرامش و طمأنینه را به کانون بشریت ارزانی داشته است و ثالثاً شالوده و کیان خانواده و عامل تداوم آن مهر و محبتی است که خداوند پس از ازدواج در دل مرد و زن قرار می دهد.در پایان مناسب به نظر می رسد که اجمالا به بررسی دیدگاهای مکاتب مختلف نسبت به ازدواج بپردازیم و در مقام مقایسه ، درخشندگی دیدگاه اسلام بیش از پیش نمایان گردد. ولی نکته ای که باید به آن توجه شود این است که ازدواج در هر مکتب تحت تأثیر نگاه آن مکتب به شخصیت زن است لذا بهتر است بحث را معطوف به نگاه مکاتب به زن کنیم و درخلال آن اشاره به بحث ازدواج و جایگاه آن در آن مکاتب نمائیم.

جایگاه زن در فرهنگ عرب جاهلی(33)
 
در جاهلیت پیش از اسلام در شبه جزیره عربستان ، زن در پایین ترين موقعیت و مرتبه بود ، تنزل مقام زن و قرار گرفتن او در فهرست دارای ها (مایملک ) مرد ، سراسر زندگی زنان را تحت تاثیر قرار داده بود.بزرگترین حقی را که عرب جاهلی از زن گرفته بود حق حیات وزندگی بود. در جاهلیت ولادت دختر را به فال بد می گرفتند و از تولد فرزند دختر رنج می برد ند. به نص قرآن کریم هرگاه از دختر بودن نوزاد خبردار می شدند رنگشان از شدت غضب سیاه می شد.(34)

ازدواج در جاهلیت :
 
وقتی انسان به نگاه عرب جاهلی ، به زن دقت کند ، می تواند حدس بزند كه ازدواج در نزد آنها چه جایگاهی دارد و می فهمد که چگونه ازدواج را که از آیات خداوند است بی ارزش و دنیایی کرده اند.اهانت دیگری که در آن روزگار به مقام و حیثیت زن میشد ، ازدواج هایی بود که با اشکال گوناگون به رسمیت شناخته شده بود . در بین عرب جاهلی در چند همسری هیچ حد و مرزی نبود . گذشته از هر حق طبیعی دیگر ، از نظر نفقه نه تنها مرد عهده دار نفقه ی زنان پرشمار خود نبود که حتی از وجود آنان به شکلهای مختلفی چون وا داشتن به کارگری و در آمد زایی و در مورد کنیزان با مجبور کردن به زنا ، قرض و کرایه دادن به دیگران و ... ثروت و دارایی خود را می افزود .همچنین در جاهلیت ازدواج هایی به اشکال گوناگون رواج یافته بود که از جمله آنها :
1 . نکاح مقت : هرگاه فردی فوت می کرد ، پسر بزرگ وی همسر متوفی را (در صورتی که مادرش نبود) با انداختن پارچه ای بر وی مانند سایر اموال پدر به ارث می برد . اگر این زن زیبا بود با او ازدواج می کرد و اگر تمایلی به وی نداشت یا او را به دیگری تزویج می نمود و مهریه ی او را دریافت می کرد و یا بامانع شدن وی از ازدواج ، او را زندانی می نمود تا پس از مرگ وی وارث اموال او شود .(35)
2 . نکاح جمع : در عصر جاهلیت برخی از اعراب کنیزان را می خریدند و آنها را به زنا با افراد مختلف وادار می کردند و ثروت زیادی بدست می آوردند.(36)
3 . نکاح بدل : هر گاه مردی از زن فرد دیگری خوشش می آمد همسر خو را با همسر آن مرد عوض می کرد.(37)
4 . نکاح خدن (دوست) : در عصر جاهلیت برخی از زنان و مردان با برقرار کردن روابط پنهانی به زنا می پرداختند.
5 . نکاح شغار : یکی از انواع نکاح های عرب جاهلی آن بود که شخصی دختر یا خواهر خویش را به نکاح فرد دیگری در می آورد و به جای گرفتن مهریه با دختر یا خواهر آن فرد ازدواج می کرد.
6 . نکاح ضماء : در دوران جاهلیت بدلیل کمبود زن ، مرسوم شده بود که چند مرد با یک زن ازدواج کند گونه های زشت دیگری از ازدواج نیز در بین آنان رواج داشت که به همین اندازه بسنده می کنیم(38)

زن در قبایل غیر عربی :
 
قبایل غیر عربی نیز در پایمال کردن حقوق زن کمتر از اعراب جاهلی نبودند کشتن ، شکنجه ، اهانت و تضییع حقوق همه جانبه زنان در همه نقاط دنیا که نور وحی در آن نتابیده یا دست خوش تحریف شده بود همانند آنچه در عرب جاهلی بود ، بلکه حتی دردناک تر از آن هم وجود داشته است. از نظر بسیاری از قبایل ، زن حق کمترین دعوی برابری و مقاومت با همسر خویش را نداشته و ندارد و در بعضی از قبیله ها زنان حق غذا خوردن با شوهران بر سر یک سفره نداشته و شایستگی سکونت در یک منزل رانیز ندارد . در بعضی از قبیله ها زن از خوردن گوشت که خوراک لذیذی است ممنوع است. در بعضی از نقاط هندوستان آتش پرست ها پس از مرگ شوهر زندگی را برای زن روا نمي دانستند و با سپری شدن چهل روز از مرگ شوهر به رسم عزاداری زن را می کشتند و یا در آتش می سوزاندند .تا مدتها پیش برای رضایت خاطر (کالی) که یکی از خدایان هندیان است زنان حامله را سر می بریدند آن گاه خون او را به قربان گاه پاشیده و سر او را در نزد معبود خود تقدیم می کردند(39)

زن و جوامع متمدن :
 
محرومیت زن تنها به قبایل وحشی خلاصه نمی شد. بلکه حتی در تمدن های بزرگ نیز مشهود بود. در مصر برای زیاد شدن آب رود نیل ، دختران را به زیورآلات آراسته و در آن غرق می کردند. . در کشور های اسکاندیناوی تا سال 1392 میلادی به دختر هرگز ارث نمی دادند ، تنها در عروسی جهیزیه اندکی می دادند . در روم قدیم زن مطلقاً ارث نمی برد نه از دارایی پدر و نه شوهر و در انتخاب شوهر نیز حق رأی و اظهار نظر نداشت.
بعضی از رومیان به منظور ازدیاد نسل ، زنان خود را به دیگر دوستان قرض و کرایه می دادند در باور رومیان زن شخصیت حقوقی نداشت.
به گفته بعضی مورخان در ایران قدیم براساس اندیشه غلط (حفظ نسب خانواده و مخلوط نشدن خون خانواده با خانواده دیگر ) ازدواج با محارم را ، حتی برادر با خواهر جایز و گاهی لازم شمرده اند. زن در اروپا در حیطه ی قانونی قرار داشت که مردان را مجاز می دانستند زن خود را به دلخواه کتک بزنند و این ضرب و جرح اقدامی روشن فکرانه در جهت حمایت از زن و کاری قانونی محسوب می شد.در ایران قدیم چه در طبقه اشراف چه در طبقات پایین تر جامعه ، زن حق آزادی و اختیار و اظهار نظر نداشت و حق انتخاب شوهر هم نداشت.در آتن باستان مهد دموکراسی ، زنان و بردگان جز شهروندان به حساب نیامده و حق رای دادن و انتخابات را نداشتند. کما آنکه در برخی از کشورهای حاشیه ی خلیج فارس نیز هنوز زنان حق رأی و حق رانندگی ندارند. در اروپا عصر حاکمیت شرک ، زنانی که با بردگان ازدواج می کردند محکوم به اعدام می شدند(40)

جایگاه زن در میان زرتشتیان :
 
زرتشتیان ایرانی معاصر ، در رابطه با حقوق " زن " آیین نامه ای گرد آورده ،خود را بر عمل به آن ملزم می دانند که از زاویه های گوناگون به حقوق زن نگریسته است.براساس این آیین نامه ، زن در زمینه های " ازدواج و طلاق " حق رأی و اظهار نظر دارد . سرپرستی خانواده ، حق درخواست طلاق درصورت عنین بودن مرد ، قانون تک همسری و حق ما لکیت در این آیین نامه برای زن در موارد ی رعایت شده است.اما در منابع و متون قدیمی زرتشتیان ، زن جایگاه حقوقی درستی ندارد . نشانه های بدست آمده از آثار زرتشتیان قدیم نشان می دهد که در اعصار گذشته تولد پسر دلپسند تر از زادن دختر بوده است . از این رو خانواده ی زرتشتی از فروهر اشوان (روح پاک و بی آلایش ) برای تعیین جنسیت جنین و داشتن فرزند نرینه یاری می جستند و حیات اخروی نیکان را وابسته به فرزندان ذکور در خاندان می شمردند.زن دشتان ( زنی که در دوران عادت زنانگی است ) و زنی که کودک مرده به دنیا آورده باید سه روز و سه شب شست و شو شود و از نیرنگ ( ادرار گاو و خاکستر ) بنوشد تا پاک شود. و اگر زن دشتان دراین دوران به خورشید و آب و آتش نگاه می کرد گناه بود.(41)

موقعیت زن در آیین یهود :
 
در آیین یهود که پس از موسی (ع) دستخوش تحریف هایی شد ، آفرینش " حوّا " از دنده ی چپ آدم دانسته شده و فریب خوردن از شیطان و بیرون شدن از بهشت نیز به حوّا به عنوان زن ، نسبت داده شده.گناه و آلودگی زن بیش از مرد است و تطهیر ناپذیری او در بعضی از موارد از مطالبی است که در متون دین یهود موج می زند. یهودیان در مسائلی همچون عبادت خدا ، سعادت اخروی ، پاداش اعمال نیک و ... هرگز زن را با مرد برابر نمی دانند.در مذهب یهود ، پسران در نماز های خود چنین می خوانند " خداوندا ! تو را سپاس می کنیم که ما را کافر و زن نیا فریدی . "(42)

بخشی از آیین ها و اعتقادات یهودیان :
 
1 . آفرینش حوّا از دنده چپ آدم.
2 . فریب خوردن از شیطان و رانده شدن از بهشت تقصیر حوّا بوده.
3 . درایام حیض زنان به طور مطلق باید از آنان کناره گیری کرد.
4 . متفاوت بودن دوران ناپاکی زن دختر زا و پسر زا.
5 . نا برابری نذر سلامتی پسر و دختر.(43)

زن در آیین مسیحیت :
 
آیین مسیحیت در مورد حقوق و جایگاه فردی و اجتماعی زن ، دیدگاه ثابت و تغییر ناپذیری ارائه نکرده است. نسخه های گوناگون شناخته شده به نام " انجیل " و رساله های به جا مانده از شخصیت های برجسته و نامدار مسیحی و کشیشها و فرقه های مختلف و کاتولیک ها هر یک به سهم خود در مورد حقوق زن ، دیدگاههای متفاوتی اظهار کرده اند که ما به برخی از آنها اشاره می کنیم.در رساله اول پولس رسول به افسیسان آمده :" ای زنان شوهران خود را اطاعت کنید ، چنان که خدا را اطاعت می کنید ؛ زیرا که شوهر سر زن است ؛ چنان که مسیح نیز سر کلیسا و او نجات دهنده بشر است. "پولس رسول در رساله اول خود به تیمو تائوس گوید :زن را اجازه نمی دهم که تعلیم دهد یا بر شوهرش مسلط شود ، بلکه باید در سکوت بماند. همچنین در پاسخ به سوال مسیحیان ، به مجرد ماندن و ازدواج نکردن توصیه می کنند.در مذهب کاتولیک ، تعدد زوجات ممنوع است و مهریه نیز وجود ندارد و رهایی زن و شوهر از بند ازدواج ، تنها با فوت آنها خواهد بود. بنابراین طلاق اجازه داده نمی شود ؛ مگر به شرط آنکه هیچ یک ازدواج مجدد نداشته باشند.(44)

دیدگاه فمینستی درباره حقوق زن :
 
فمینیسم ، واژه ای فرانسوی است که بر آنچه در قرن نوزدهم با عنوان " جنبش زنان " معروف بوده اطلاق می شود. گر چه بیش تر در گرایش های فمینیستی از برابری زن و مرد و تساوی آنان در حقوق انسانی سخن می رود اما در عمل ، سمت و سو گیری یک جانبه در دفاع از زن و زن مداری مطلبی روشن است.زیر بنای این اندیشه را حاکمیت امیال افراد ، بی نیازی از مبدأ و بی اعتقادی به معاد ، گریز از دستورات و مقررات دینی که با این اندیشه نا سازگاری دارند تشکیل می دهد.در این اندیشه هیچ کس حق ندارد بگوید خواست واقعی و مصلحت زنان غیر از آن چیزی است که خود آنان می خواهند." بنتام " یکی از طرفداران فلسفه لیبرالیستی که سعادت و خوشبختی انسانها را در سایه آزادیهای فردی می داند ، خطاب به زنان می گوید :" به طورکلی می توان گفت هیچ کس به خوبی خود شما نمیداند چه چیزی به نفع شما است."فمینیسم با توجه به مبانی حقوقی خود ، برای زن در همه زمینه های اجتماعی و فردی آزادی مطلق قائل است. تفاوتهای موجود بین زن و مرد دراین اندیشه نادیده تلقی شده است. حجاب ، خانواده و فرزند داری هر یک در این اندیشه زنجیره هایی به حساب آمده که زن را در حصار خود قرار می دهند و دست و پای او را می بندند.

برآیند اندیشه ی فمینیستی :
 
با قطع نظر از انتقادهای روشنی که امروزه از سوی فیلسوفان و پژوهش گران خرد ورز بر مبانی فلسفی و حقوقی فمینیسم وارد است و با چشم پوشی از اشکالات بنیادین این تفکر و ناسازگاری این پندار با دین و فطرت و ... آثار و پیامد های این اندیشه و نقش آن در تنزّل دادن مقام انسانی زن پوشیده نیست.بسیاری از کسانی که شعار آزادی زن سر می دادند ، مردان و زنانی بودن که در پی منافع و لذت های بی ارزش خود بودند و در این راه شعار فمینیسم نیز سر می دادند. بسیاری از اینان با پی بردن به نادرستی این اندیشه دریافتند که در دام سودجویان گرفتار بوده اند، در این زمینه سخن یکی از مدافعان فمینیسم جدید یاد کردنی است :" از رسوا ترین اشکال توسعه که جنبه بهره برداری دارد ، تجارت جدیدی به نام بهره برداری جنسی یا جهان گردی جنسی است ... این صنعت نخستین بار توسط بانک جهاني صندوق بین المللی پول و آژانس بین المللی آمریکا برنامه ریزی و حمایت شد. "کمی دقت در برآیند رفتار با زنان در پوشش این شعار ها به روشنی بر ملا می کند " زنان " در پرتو این اندیشه تا آنجا تنزل می کنند که در جاهلیت پیش از اسلام و یونان قدیم تا آن اندازه سقوط نکرده بودند.(45)

حقوق زن از منظر قرآن :
 
قرآن کریم با توجه به شرایط طبیعی و ساختار فیزیکی زن ، حقوق او را در ابعاد گوناگون در زندگی فردی اجتماعی زنده کرد. درراستای تشریع حقوق همه جانبه ی زن به پدیده دخترکشی خاتمه داد و با بیان های گوناگون ، اعراب را از این کردار زشت ناپسند برحذر داشت.قرآن کریم بر ازدواج های ضد انسانی که در میان عرب جاهلی ، قبایل وحشی ، هندیان ، یونانیان ، ایرانیان و دیگر ملتها به شدّت رونق یافته بود مهر بطلان و با دو دستور حکیمانه در برابر آن ایستاد :
1 . باز دارندگی از تعدد زوجات و محدود ساختن آن به چهار همسر آن هم با قید " بیم نداشتن از اجرای عدالت " (46)
2 . نهی از ازدواج های نا مشروع(47)
قرآن به عقاید باطل دیگری که در بین مکاتب و ادیان در مورد زنان بود نیز مهر بطلان زد که از جمله آنها :
1 . آفرینش حوّا که در بحث های قبلی جواب داده شد.
2 . بیرون رانده شدن آدم و حوّا که قرآن کریم هر دو آنان را در این امر دخیل می داند.(48)
3 . مالکیت زن ، چنان که مرد مالک مال و ثروت است.(49)
4 . هم فکری و همسانی آن دو در رشد و تعالی(50)
5 . دفاع از حریم زن دربرابر تهمت ها.(51)
6 . برابری زن و مرد در کیفر ها و نکوهش ها(52)
7 . برابری در پاداش و ثواب.(53)
به رغم آنچه علیه قرآن و اسلام تبلیغ شده و احکام قرآن درباره زن را حصاری برای او و موجب پایمال شدن حقوق او دانسته اند ، بسیاری از وجدانهای آگاه و بی غرض جهان از اندیشمندان و شهروندان عادی دریافته اند که دستورات قرآن بیش از هر نظام و مکتبی با ناموس آفرینش و طبیعت مرد و زن هماهنگی کامل دارد ، و کامل ترین و جامع ترین نظام حقوقی برای جامعه زنان تا رستاخیز خواهد بود.

نتیجه :
 
اگر در آیه مورد بحث دقت شود فهمیده می شود که اسلام هدف نهایی از ازدواج را " آرامش یافتن " معرفی نموده و در هیچ یک از مکاتب دیگر که از وحی دور هستند این حرف جایگاهی ندارد ، چرا که دیدگاه آنها به ازدواج ، یک دیدگاه حیوانی و صرفاً مادی است و زن را موجودی برای ارضای غریزه ی جنسی می بینند و بخاطر همین است که می گوییم ، آرامش حداقل برای زن در آن مکاتب جایگاهی ندارد. ازدواج در اسلام فقط جنبه مادی و راهی برای ارضای قوه ی شهوت نیست بلکه بستری است که هر فردی ( زن یا مرد ) در قالب آن می تواند از توانایی های دیگری در مسیر رشد و تعالی خود بهره مند گردد و به آرامش و اعتدال در زندگی دست یابد و لذا در آیه شریفه علت غائی ازدواج ، آرامش ، بیان شده نه توالد و ارضای شهوت. البته از این نکته نباید غفلت کرد که قوه ی شهوت یک عامل بسیار مهم در بقای زندگی مشترک است لذا در اسلام به ارضای قوه ی شهوت و شیوه های صحیح آن که نه مخالف تقوا و معنویت باشد و نه مخالف بهداشت روان و جسم باشد پرداخته شده ؛ چرا که عدم ارضای شهوت در زن و مرد مشکلات عدیده ای از جمله بزه های اجتماعی و ناآرامی های روانی را در پی خواهد داشت.باید توجه داشت که در اسلام ازدواج یک معامله مادی نیست بلکه وقتی در آیه خداوند متعال می فرماید هدف از ازدواج آرامش یافتن می باشد و بین دو فرد که ازدواج کرده اند موّدت و رحمت بر قرار می کند باید دنبال چیزی فراتر از یک معامله ی مادی در ازدواج بود زیرا آرامش ، موّدت و رحمت جایگاهشان در روح است لذا بعضی از مفسرین ازدواج را مبادله روح به روح دانسته اند.(54)پس ازدواج جایگاهی انسانی دارد و باید شرایط انسانی آن حفظ شود تا به یک معامله تجاری و بده و بستان مالی تبدیل نشود و می توان گفت یکی از دلایلی که در تعلیمات دینی ما تأکید شده درامر ازدواج جوانان از مهریه ها و جهیزیه های بالا خود داری کنید همین باشد چرا که باعث می شود ازدواجی که جایگاه تبادل روح به روح است مانند تبادل کالا شود.
از دیگر دلایلی که ازدواج ، جایگاهی انسانی دارد و تبادل روح به روح است ، قداستی است که خداوند متعال برای عقد ازدواج قرار داد و این در حالی است که این قداست برای هیچ یک از عقد های دیگر شمرده نشده است. این قداست از آیه بودن ازدواج قابل فهم است. و در آخر اینکه ، در آموزه های دینی ما ، ازدواج عبادتی است که به وسیله ی آن نیمی از ایمان تکمیل می شود و در لحظه ی جاری شدن خطبه ی عقد ، حاجات برآورده می شود. همه ی اینها نشان از اهمیت و جایگاه انسانی ازدواج در اسلام دارد که با انجام آن مهم ، انسان به رضایت و قرب خداوند عظیم الشان می رسد.خلاصه آنکه در نگاه اسلام ، ازدواج اولاً از آیات الهی است ثانیاً شالوده ی آن با مهر و محبت عجین است و ثالثاً هدف از ازدواج در ارضای غریزه جنسی خلاصه نمی شود بلکه هدف اصلی و نهائی آن آرامشی است که روح زن و مرد در پرتو ازدواج بدست می آورند.

پي‌نوشت‌ها:
 

1.. قاموس قرآن . ج 1 ، ص 145
2 . خواننده محترم توجه داشته باشد که کتب وجوه و نظایر برای این ریشه در قرآن کریم معانی و وجوه مختلفی را ذکر کردند مانند : الف) عبرت فَانظُر اِلی طَعامِکَ و شَرابِکَ لَم یَتَسنَّه وَ اُنظُر اِلی حِمارِکَ وَ لنَجعَلَکَ وَ آیَهُ لِلنّاس بقره/259 {وجوه القرآن تفلیسی.ص 5} ب) مائده : وآیه مِنکَ وَارزُقنا وَانتَ خَیرُ الرازِقینَ/114 {همان} ج)معجزه :ولَقَد اتینا موسی تسعَ آیاتِ بَیِناتِ اسراء/101 {معارف قرآن (راه و راهنما شنلسی).ص79} د) اسم الله اعظم : واتلُ عَلَیهم نَبأ الذی آتیَناهُ آیاتنا اعراف/175{وجوه القرآن نیشابوری.ص87} اشیاء چشم گیر: أتَبنونَ بکُلِ ربعٍ آیهً تَعبَئُون شعرا/128{شرح و تفسیر لغات قرآن.ج1.ص148} و)فرازهایی از قرآن که با نشانه های خاصی از هم تفکیک شده اند:تِلکَ آیاتُ اللهِ نَتلوها عَلَیکَ بِالحقِّ و اِنَّکِ لِمِنِ المُرسِلین بقره/252{همان.ص147}
3 . قاموس قرآن . ج.1.ص145
4 . المفردات فی غریب القرآن . ص818
5. .بقره/207
6 . المفردات فی غریب القرآن . ص 818
7 . قاموس قرآن . ج2.ص282
8 . همان
9 . التحقیق فی الکلمات القرآنیه.ج13.ص64
10 . المفردات فی غریب القرآن.ص860
11 . همان.ص347
12 . المیزان فی تفسیر القرآن.ج1.ص18
13 . تفسیر اثنی عشری.ج10.ص282
14 . تفسیر خسروی.ج6.ص444
15. تفسیر جامع.ج5.ص254
16 . تفسیر روان جاوید.ج4.ص250
17 . المیزان فی تفسیر القرآن.ج16.ص165
18. خَلقَ لَکُم دلیل علی أن النساء خلقن کخلق الدواب و النبات و غیر ذلک من المنافع،کما قال تعال:خَلَقَ لَکُم ما فِی الأضِ{البقره.29}و هذا یقتضی أن لا تکون مخلوقۀ للعبادۀ و التکلیف فتقول خلق النساء من النعم علینا و خلقهن لنا و تکلیفهن لإتمام النعمۀ علینا لا لتوجیه التکلیف نحوهن مثل توجیهه إلینا و ذلک من حیث النقل و الحکم و المعنی،أما النقل فهذا و غیره،وأما الحکم فلأن المرأۀ لم تکلف بتکالیف کثیرۀ کما کلف الرجل بها،و أما المعنی فلأن المرأۀ ضعیفۀ الخلق سخیفۀ فشابهت الصبی لکن الصبی، لم یکلف فکان یناسب أن توهل المرأۀ للتکلیف، لکن النعمۀ علینا ما کانت تتم إلا بتکلیفهن لتخاف کل واحدۀ منهن العذاب فتنقاد للزوج و تمتنع عن المحرم ، ولولا ذلک لظهر الفساد.
19 . السارق و السارقه فاقطعوا یدیهما ... مائده/38
20 . فَاستَجابَ لَهُم رَبُّهم انَّی لا أضِیعُ عَمَلَ عامِل مِنکُم مِن ذِکَرِ أو انثی بِعضُکُم مِن ذِکرٍ أو انثی بَعضُکُم مِن بَعض آل عمران/195
21. " یا أیهَا النّاس إِنَّا خَلقناکُم مِن ذَکرٍ وَ انثی وَ جَعَلناکُم شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أکرَمَکُم عِندَ اللهِ أتقاکُم ... " حجرات/13
22. یا أیُّهَا الذیِنَ آمَنُوا کُتِبَ الصِّیامَ کَما کُتِبَ عَلَی الَذیِنَ مِن قَبلِکُم لَعَلَّکُم تَتَّقُون
23 . کل شکل إلی شکله ألف ، و لو کانت الزوجۀ من غیر جنس الزوج لتعذر التفاهم و المشارکۀ و لنظر کل الی الآخر علی أنه غریب و بعید عن طبعه و أخلاقه تفسیر الکاشف.ج6.ص136
24 . نساء/1
25 . زمر/6
26 . المیزان ف

برچسب ها : بررسی دیدگاه اسلام در رابطه با ازدواج,

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 9 اسفند 1390 توسط حسن

رابطه دختر و پسر ، قبل از ازدواج (1)

چکیده
 باتوجه به مقدمۀ مقاله، سعی کردیم ابتدا ریشه های اصلی یک ارتباط نامشروع، بین دوجنس مخالف را مورد بررسی وتعریف قرار دهیم،وسپس دستورات ونظر قرآن کریم ونظرات برخی نویسندگان محترم را دراین مجموعه داخل کنیم تادانشجوی جوان بتواند ازاین مطالب استفاده کرده وبهرۀ لازم را ببرد، ودر زندگی فعلی خود،هدف وروش بهتری راتعیین کندوآینده ای روشن را برای خودرارقم بزند.
کلید واژه ها:رابطه،دختروپسر،ازدواج،معاشرت،نامشروع،عشق ، دوستی

مقدمه
 درچنددهه ی اخیر،بخصوص درسالهای پس ازپیروزی انقلاب اسلامی ،روابط میان دختران وپسران جوان ونوجوان ،درکشور ما همواره به صورت یک مسئله ومعضل اجتماعی مطرح بوده است.اولیای خانه ومدرسه ،پیوسته به وضع حادی بااین مسئله روبرو بوده اند که چگونه می توان دختروپسر ویابه عبارتی آتش وپنبه را تا رسیدن به زمان مناسب برای ازدواج ،ازیکدیگردورنگه داشت؟ برای آنان وبخصوص اولیای دختران ،این سوال همواره مطرح بوده است که چه کنند تا نوجوان وجوان خانواده به شکل نامتعارف ونامشروع باافراد غیر همجنس ،رابطه برقرار نسازند ،دوستی وعشق آنان راچگونه چاره ساز باشند.چگونه وباچه زبانی آنان رابه راه راست هدایت کنند ؟.تصورنوجوان درموردجنس مخالف ونیزطرز تلقی آنان دراین مورد خاص، مسائلی رابوجود می آورد .گواینکه بعضی ازپسران، داشتن دوست دختررا نوعی توفیق وقدرت اجتماعی تلقی می کننند.ازاین روبرای نشان دادن قدرت خویش ،سعی می کنند به نحوی بادختری رابطه برقرار سازند .دختران نیز داشتن رابطه باپسران رانوعی جاذبه به شمار می آورند .درعین حال اغلب دختران قصد شان ازایجاد رابطه باپسران، ازدواج است. برای اکثرقریب به اتفاق دختران، دوستی ورابطه بایک پسر به هیچ رویک دوستی معمولی نیست، بلکه این دوستی ورابطه درتصور وذهن آنان همان چیزی است که قطعاً منجربه ازدواج خواهدشد.این تصورنادرست جوانان ونیز واقعیتهای گوناگون موجود درجامعه ما،سبب شده که نوجوانان وجوانانی که به طریق غیر مشروع وغیر متعارف بافردی ازجنس مخالف، رابطه دوستانه برقرار کنند.قرآن کریم نوری همواره تابان است که براندیشه ی بشر تابید،وراه انسانها راروشن ساخت،این کتاب منبع عظیم معرفتی وسفره ی الهی است،که میتواند نسلهای بشررا از زلال معرفت خویش سیراب سازد، ومقام دانش ودانشمندان را ارج نهد وعالمان وجاهلان رامساوی نمی داند، بلکه بااشارات متعدد به مباحث علوم تربیتی و... وروح وروان انسان بلکه با اشاره به مسائل فراروان شناسی، حس کنجکاوی وپرسشگری انسان را تحریک می کند وزمینه رشد علوم رافراهم می سازد.بااین مقدمات ملاحظه می شود که بحث برسر ارتباط بین دختر وپسر درجامعه ما،یک بحث ضروری برای حفظ سلامت فردی واجتماعی درجامعه است، که لازم است این مطلب از زوایای گوناگون ومهم ترازهمه ازنگاه قرآن کریم موردتحلیل وبررسی قرار گیرد. درجامعه نمی توان پرده ای ضخیم میان دوجنس کشید وآنان را ازیکدیگرجداساخت، ازاین رو باید حدود ارتباط رابرای نوجوان وجوان ترسیم کرد. می باید شیوه های برخورد باایشان را به آنان یاد داد. می باید مفهوم عشق را به آنان تعلیم داد وقداست آن رابرای آنان توضیح داد و آن را سپری برای حفظ کرامت و ارزش انسانی و الهی آدمی بکارگرفت. مادرمباحث آتی درابتدا تعریفی از عشق به میان می آوریم تامنشا اصلی این رابطه مشخص شود وسپس به تحلیل و بررسی روابط دختر وپسرقبل ازازدواج می پردازیم.
1-عشق را تعریف و منشا،اقسام وآثار آنرا نام ببرید؟2-رابطه راتعریف ونگاه قرآن تحلیل هاو نگاه افراطی نسبت به آنرا بنویسید؟ 3-علت، پیامدو وضعیت مطلوب در مورد دوستی دختروپسر را بنویسید؟4-آیین معاشرت وراههای ارتباط دخترو پسر را بنویسید؟

عشق
 عشق اصلی ترین میل وگرایش انسانی است که انسان را سریع تر از هر چیزی به خوشبختی کامل می رساند.عشق عامل بهسازی وتصفیۀ روح وروان بوده وهمواست که به زندگی زیبایی می دهد. عشق بالاترین مقام رادرزندگی دارد ودرپرتوآن زندگی لذت بخش می باشد.اگرانسان به این مقام برسددیگربدونه عشق نتوان زندگی کرد.

1-تعریف عشق
 معنای لغوی عشق: درکتابهای لغت چند معنا برای واژه(عشق) ارائه شده که دراینجا به معنای مشترک بین آن ها اشاره می کنیم:عشق عبارت است از علاقه شدید یا محبت از حدگذشته(1) معنای اصطلاحی: علاقه به شخصی یاشیئی وقتی که به اوج شدت برسد ،به گونه ای که وجود انسان را تسخیر کند و حاکم مطلق وجود او گردد عشق نامیده میشود(2) در زبان عربی واژه عشق در اصل ازماده عَشَقَه است و عشقه نام گیاهی است که درفارسی به آن پیچک می گویند که به هر چیز برسد دور آن می پیچد، مثلاً وقتی به گیاهی دیگرمی رسد، دور آن چنان می پیچدکه تقریباً آنرا محدود و محصور می کند و در اختیار می گیرد. یک چنین حالتی اثرش این است که برخلاف محبت عادی، انسان راازحال عادی خارج می کند، خواب وخوراک را از او می گیرد،وتوجه رامنحصر به همان معشوق می کند،یعنی اورا ازهمه چیزمی بُرد و تنها به یک چیز متوجه می کند.این تعریف عشق بیانگرحال معشوق است(3)

2-منشأعشق
 مقصودازمنشأعشق این است که دریک رابطه عاشقانه چه چیزی باعث می شودکه یک شخص عاشق دیگری شود.آیاعلت اصلی این رابطه غیرعادی نقص وکمبود دریکی وکمال و خوبی در دیگری است که سبب کشش اوبسوی خودمی شود؟یاخیر، علت این رابطه،شباهت است یعنی شکل هم بودن؟ در پاسخ به این پرسش دیدگاههای گوناگونی مطرح است که به گذری اجمالی برآنها بسنده می کنیم.الف-منشا اُرگانیکی: یعنی عشق از تراوش غدد جنسی حاصل می شودکه دراین صورت بااستفاده ازعلم پزشکی قابل کم وزیاد می باشد.(4)ب-هدف جنسی منع شده منشأ عشق است (دیدگاه فروید):یعنی علت عشق آن است که ما از طرفی مُصرانه خواستار رابطه جنسی هستیم و از سوی دیگر نیز، از دست یافتن به این هدف منع شده ایم که درنتیجه اصطکاک این دو برخورد، محبت ومهربانی حاصل می شود: ازاین رو اگر رابطه جنسی کاملاً آزاد می بود، هیچ گاه کسی عاشق نمی شد.ج- عشق یک منشأفطری دارد.د-تمایل انسان به کمال، منشأعشق است.(5)

بررسی:
 دراینجااین مطلب قابل ذکراست که منشأ عشق به چنددلیل نمی تواند اُرگانیکی یاهدف جنسی منع شده باشد.الف- عشق منحصر درعشق شهوانی و جنسی نیست؛ زیرا موارد زیادی پیدا می شودکه خلاف این باشد : مانند عشق انسان به خدایا به خود و یا به گل.... .ب- اگرمنشأعشق تراوش غدد جنسی باشد، باید افراد پیر هرگز عاشق نشوند، در حالی که خیلی ازافراد سن زیادی دارند و درعین حال عاشق هستند.ج- اصلاًعشق شهوانی وجنسی عشق نیست، بلکه یک رابطه غریزی است که در همۀ موجودات وجود دارد.براساس عقیدۀ صحیح، عشق یک منشأ فطری داردکه دراثرشناخت انسان نسبت به خوبی های موجود دریک شخص یایک شیء وازسوی دیگر،نقصان آنها دروجود خود اصل می شود وهرچه این شناخت کامل ترشود، این علاقه بیشترمی شود تا جایی که انسان را وارد معرکۀ عشق می کند،وانسان حاضرمی شو دبرای بدست آوردن آن خوبی ها،همۀ هستی خودرا فداکند.د- واژۀ عشق درقرۀن مجید، حتی برای یکبارهم بکار نرفته است؛امابااین حال کلمات وواژههایی که بااین مفهوم مترادف ورساننده معنای آن می باشد، به شکلهای گوناگون آمده است،مانند:حب،ود،مودت،و... .

3-اقسام عشق
 پیش ازبیان اقسام عشق و بیان دیدگاه قرآن کریم دربارۀ آن ذکر چند نکته لازم است:یکم:انسان اگرکسی رادوست داشته باشد،خویشاوندان و دوستان او را نیز دوست می دارد و حتی شهر، لباس، باغ، نوشته و سایرچیزهایی که بااوارتباط دارند،درنظرش محبوب است.دوم:امور وامیال فطری از جهت شدت وضعف دارای مراتبی هستندکه هرمرتبه ای از آنها دارای اسم وآثارخاصی می باشد و این مراتب در افراد بشر مختلف است ؛ازجمله این امورمحبت است،که مراتب آن طبق تفسیرالوسی به شرح ذیل است :
1-هوی: نخستین مرتبۀ محبت تمایل داشتن.
2-علاقه: مبتنی است که همیشه همراه ودرون قلب است.
3-کلف: محبت شدیدراگویند.
4-عشق: حب شدید یاافراط درمحبت راگویند.
5-شعف: مرحله ای که عشق به تمام زوایای قلب نفوذکند.
6-تدله: مرحله ای که عشق عقل انسان رامی رباید.
7-هیوم: مرحلهایی که عشق انسان ر ابی قرار وبی اختیارمی کند،واورا به هرسوی می کشاند.(6)

تقسیم دیگرعشق
 باتوجه به منشأعشق، عشق به اقسام زیرتقسیم می شود:
1-حقیقی،2-مجازی،3-سرابی؛جنسی وکاذب.
1-عشق حقیقی: به عشقی گفته می شودکه معشوقش حقیقی باشد: یعنی زیبایی های اونا محدود باشد و دارای هیچ گونه نقصی نباشد،وبه دیگر سخن عشق یعنی پروازانسان بسوی بی نهایت یعنی اتصال قطره به دریا (والذین امنوااشدحبالله)(7) و{لی}کسانی که ایمان آورده اندخدارا بیشتر دوست دارند.

-عشق مجازی:
 عشق وعلاقه ای واسطه ای به موجودات درراه خدا است که هدف ازآن رسیدن به عشق حقیقی می باشد: یعنی وسیله ای است برای رسیدن به معشوق حقیقی،و در واقع بخاطر معشوق حقیقی ابراز علاقه می کند، مانند عشقی که حضرت یعقوب را از درون می سوزاند(قالوا تالله تفتا تذکر یوسف حتی تکون حرضا اوتکون من الهالکین) (8)(فرزندان)گفتند: به خدا سوگند، پیوسته یوسف را یاد می کنی تا بیمار مشرف به مرگ شوی،یا هلاک گردی.
3-عشق سرابی؛ جنسی وکاذب
عشق بغیر از معشوق حقیقی است، به گونه ای که هدف از آن خاموش شدن غریزه ی جنسی وکام گرفتن از معشوق می باشدنه رسیدن به معشوق حقیقی،ومنشأآن شهوت است مانند:(قد شغفها حبا...(9) و زنان در شهر گفتند زن عزیز مصر از غلام جوانش تمنای کامجویی از وجودش کرده و محبت یوسف در دلش جای گرفت، قطعا ما او را در گمراهی آشکاری می بینیم.

آثارعشق
 آثار عشق حقیقی:
1-رسیدن به درجات عالی انسانیت یا همان کمال نهایی
2-لذت بردن ازعبادت
3-رهایی ازگناه
4-سلامت وآرامش روحی وروانی
5-اطلاع بعضی از اسرار غیبی
6-رسیدن به مقام استجابت دعا
7-حلاوت سختیهای زندگی
8-بندگی وعبودیت و...
در قرآن و سنت به تمامی آثار عشق به خداوند و اولیاء خدا ،اشاره شده است، ولی به جهت اختصار از ذکر آنها صرف نظر می کنیم.
آثارعشق سرابی جنسی
عشق سرابی مانند راهزنی ماهر دارای آثار نامطلوب فردی واجتماعی است که به برخی ازآنها اشاره می کنیم:
1-دوری ازحق وحقیقت
2-مانع رسیدن انسان به کمال واقعی
3-کشیدن انسان به سوی انحراف وگناه و سقوط او از انسانیت
4-به انحطاط کشیدن فرد وجامعه
5-زودگذر بودن آن
6-سلب آرامش روحی و روانی ازفرد وجامعه
7-فروپاشی کانون گرم خانواده
8-ایجاد روحیۀ طغیان وسرکشی درانسان
9-دوری انسان از طاعت وبندگی
10-تیرگی قلب و.....

بررسی وتحقیق درمورد رابطه
 1. مراد از روابط دختر و پسر، رابطه‏اي است كه خود رابطه، هدف است و مقدمه چيز ديگري نيست. رابطه‏اي كه خودرابطه هدف نيست، همانند رابطه و معاشرت دختر و پسري كه نسبت خويشاوندي دارند و يا رابطۀ علمي، شغلي و اقتصادي بين دختر و پسر،که در اينجا مورد بحث نيست.
2. در اين رابطه، جنسيت طرفين، موضوعيت دارد؛ يعني نگاه آن دو به هم، جنسيتي است.
3. دراين رابطه، احساسات و عواطف طرفين، حرف اصلي را مي‌زند.
4. در اين رابطه، يك در هم تنيدگي بين غريزه جنسي و قواي عاطفي طرفين وجود دارد و تفكيك آن دو در بسياري از مواقع، امكان‌پذير نيست.پس منظور ما از رابطه و دوستي دختر و پسر، «رابطه‏اي است صميمانه و گرم و اغلب پنهاني كه احساسات و عواطف طرفين در اين ارتباط، دخالت جدي دارد و نگاه آن دو به هم، نگاه جنسيتي باشد؛ نه نگاه پاك انساني و اغلب از طريق ديدارهاي مخفيانه، رد و بدل كردن نامه، تلفن و ... ايجاد مي‏گردد». سه ديدگاه در باره رابطه دختر و پسر وجود دارد:1. ديدگاه افراطي؛ در اين نگرش، هر گونه ارتباطي با جنس مخالف، آزاد و بدون مانع است(رويكرد ليبراليستي).فرويد و پيروان وي مدعي هستند كه اخلاق جنسي کهن، بر اساس محدوديت و ممنوعيت است و تمام مشكلات بشر به دليل ممنوعيت‏ها، محروميت‏ها، ترس‏ها و وحشت‏هاي ناشي از اين ممنوعيت‏هاست که در ضمير باطن بشر جايگزين شده است.بِرتراند راسل نيز همين مطلب را اساس قرار مي‏دهد و در کتاب «جهاني که من مي‏شناسم»، مي‏گويد: «اگر از انجام عملي [رفتار جنسي] زياني متوجه ديگران نشود، دليلي نداريم که ارتکاب آن را محکوم کنيم».2. ديدگاه تفريطي؛ بر پايه اين رويكرد، هر گونه ارتباط و پيوند با جنس مخالف، مردود و مورد نكوهش مي‏باشد. اين ديدگاه، نقطه مقابل ديدگاه افراطي است.راسل در جاي ديگر مي‏گويد: «پدران کليسا از ازدواج به زشت‌‏ترين صورت ياد کرده‏اند. هدف رياضت اين بوده که مردان را متقي سازد. بنابراين، مي‌گفتند: ازدواج که عمل پستي شمرده مي‏شد، بايستي منعدم شود».3. ديدگاه اعتدالي؛ بر اساس اين ديدگاه، نه آزادي مطلق و رها پذيرفته شده است و نه محدوديت و منع هر گونه رابطه؛ بلكه ارتباط بين دو جنس مخالف، در يك چهارچوب [Context] مشخص، تعريف شده است.ارتباط مجاز، ارتباطي است حداقلي و به دور از هر گونه انگيزه شهوي و عاطفي و رابطه‏اي است كه در آن، نفس رابطه مقصود نباشد و نگاه دو جنس به هم، نگاه انساني باشد و نه جنسيتي. ديدگاه اسلام، ناظر به نگرش سوم، يعني ديدگاه اعتدالي است.

روابط دختر و پسر از نگاه قرآن كريم
 قبل از بحث «آسيب شناسي روابط دختر و پسر»، اشاره‏اي گذرا به ديدگاه قرآن كريم در مورد اين بحث خواهيم داشت.(10)

تحلیل روانشناختی،قرآنی رابطه دختروپسرچیست؟
 عقل وعاطفه دونیروی ضروری برای زندگی بشری هستند که به انسان عطاشده اند.خالق هستی به اقتضای شرایط وشرح وظایف زن ومرد،آن دورا حکیمانه میان آنها تقسیم کرده است که هریک باتفاوتهای طبیعی موقعیت های ویژه ای رابرای زندگی انسانی فراهم آورده اند.درمورد وجوداین تفاوتها میان روان شناسان دیدگاههای متفاوتی اِرایه شده است.برخی می گویند:ازنظرروانی بین زن ومرد تفاوتهای قابل ملاحظه ای دیده می شود، بطورکلی مردبرون گراست، اوفعال ومایل است بردنیای اطراف چیره شود:درنتیجه فکر وملموسات دراو بیش ازشعورواساس رشد می کند،درحالی که زن بیشتردرون گراوغیر فعال است واحساس براو چیره است.(11)در مورد نوع رابطه میان زن ومرد ازنظر یونگ،روان کاو مشهورمسئلۀ جبران مطرح است. توضیح اینکه:میان رابطه زن ومرد حالتی مکمل گونه وجود دارد،تاتضادگونه. اوبیان می کندکه مردان وزنان اگردر درون خودحالتهای تضاد، مثلاً مردحالت زنانگی وزن حالت مردانگی داشته باشد،نه تنها باعث جذب وعشق نمی شود بلکه باعث همرنگ شدن می گردد.ازاین روهرچه باآن درخارج روبرو هستیم ،رابطه ای تکمیلی است که توسط دوست داشتن میان دوجنس مخالف حاصل می شودوتمام کمبودهای وجودی رانیز برطرف می کند.(12)به هرحال وجود مرد وزن درکناریکدیگر درصورتی که همراه باارتباطی سالم ودور ازاضطراب باشد خودعاملی دربرقراری اعتدال روحی روانی است که باعث می شودافراد از زندگی خودلذت ببرند.

جمع بندی:
 آنچه دراین مقال موردنظراست،مطلق برخوردهای میان دختروپسر وبرقرارکردن رابطه اعم ازگفتاری وغیره می باشد که همراه بااهداف متفاوتی صورت می پذیرد.ازآنجاکه بشرموجودی بالطبع اجتماعی می باشد ولازمه جدایی ناپذیرزندگی انسان ورود به عرصۀ اجتماع و برقرارکردن تعاملات میان افراداست،درنظام ترصیم شده درقرآن کریم نیز بدان پرداخته شده ورابطۀ آنها بعنوان دونیمه مکمل هم درنظام آفرینش جایگاهی رابه خود اختصاص داده است.ولی دراینجاپرسشی مطرح می شودکه آیا جامعۀ مورد نظر قرآن بسته ومنحصر به حضورمرد درعرصۀ اجتماع است ویا جامعۀ بازورهاشده بوده وباهرگونه ایجاد رابطه میان افرادموافق است ویااینکه جامعه مورد نظر آن جامعه ای همراه باارتباطاتی نظام مند وکارشناسی شده وهدفمند می باشد که براساس همین هدفمندی احکام اجتماعی وفردی آن انشا شده است؟درمواردی ازآیات قرآن چگونگی ارتباط میان افرادجامعه زن ومرد،به گونه ای حکیمانه بیان شده است که بابررسی آنها می توان دربارۀ نگاه قرآن به موضوع به جمع بندی مناسبی دست یافت.ذکراین نکته خالی ازلطف نیست که ازنگاه قرآن کریم رابطۀ سالم میان زن ومرد باعث ایجادآرامش وسکون نفس می گردد.آرامشی که تمام دانشمندان مختلف تربیتی سال ها برای رسیدن به قاعده ای که به آن بینجامد فعالیت می کنند،ولی براثرتکبعدنگری نسبت به انسان تاکنون راه حلی نهایی ارایه ننموده اند.درآیه ای ازقرآن کریم چنین آمده است(ومن آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها).(13)دراین آیه شریفه رسیدن به آرامش نتیجه یک تعامل سالم میان مرد وزن بنام ازدواج دانسته شده است. ازسوی دیگر ازنگاه قرآن باتوجه به آیۀ یادشده یکی ازمهمترین اهداف خلقت بشر به دوگونه زن ومرد آرام بخشیدن و ماندگاری نسل انسانی است، ازاین روقوانین مطرح دراین نظام الهی نباید بااین هدف اولیه خلقت مغایر باشد، بلکه باید تکمیل کننده ودرراستای این هدف تعریف وانشاءشود.

طرح آیات ارتباط
 1-(قل للمومنین یغضوا من ابصارهم ویحفظوافروجهم ذلک ازکی اهم ان الله خبیر بما یصنعون).(14)این آیه شریف به تمام مومنان دستورمی دهد که درهنگام ارتباط بازنان ازنگاه مستقیم برحذر باشند.می فرماید:)ای پیامبر)به مردان مومن بگو :چشمهایشان راازنگاه حرام فروکاهند، و دامانشان را (درامورجنسی)حفظ کنند. دراین آیه حفظ فرج بمعنا ی جلوگیری از نظر افکندن به آن است(15)ذکرحفظ فرج پس از فروبستن چشم ذکر معلول بعد علت است. زیرا هرکس به چشم چرانی عادت داشته باشد بدونه شک آثارسوء آن از جمله ازدست دادن عفت دامنگیر او خواهد شد، وچون به غض بصر(پوشاندن چشم) عادت کنند بدونه شک اثرآن که حفظ فرج باشد به دنبال آن خواهد آمد.(16)
2-(وقل للمومنات یغضضن من ابصارهن ویحفظن فروجهن ولایبدین زینتهن الا ما ظهر منها).(17)
درادامه دستوربه مردان برای چگونه ارتباط برقرارکردن روی سخن رابه نیمۀ دیگر افراد اجتماع کرده و وظایف مفصل تری رابرای آنها برمی شمارد:

الف-(قل للمومنات یغضضن من ابصارهن)
 این قسمت زنان مومن رابه بازداشتن چشم خودازنگاه به نامحرم امرمی کند،زیرا نظر افکندن به محیط های شهوت آلود باعث ایجاد اختلال درسیستم عصبی شده وذهن بیننده رابرای مدتی به خود مشغول می کند و همان گونه که درآیه قبل بیان شد بازتاب وآثاراین عمل زیر پاگذاشتن عفت وسلامت انسانی است.همان گونه که گذشت نگاه از جمله عواملی است که می تواند غریزۀ جنسی رابه تحرک درآورد، (فروید) منشأتمام بیماریهای عصبی راغریزۀ جنسی می داندو تظاهرات مرضی در اینگونه بیماران را فعالیتهای جنسی بیمارگونه آنها بیان می کند.(18) ازدیدگاه این روانکاو، عوامل برانگیختگی میل جنسی مشتمل برعوامل بیرونی ودرونی است.فکرزیاد،دقت زیاد،وبیش ازاندازه بریک موضوع جنسی ازجمله عوامل درونی تحریک میل جنسی بشمارمی آید،این همان چیزی است که دراین آیه شریفه دردوکلمه پرمغز بیان شده است که عمل به آن بیمه شدن جامعه انسانی دربرابر انحراف رابه دنبال دارد.ازجمله عوامل بیرونی درتحریک جنسی افراد جذبه های موجوددرجنس مخالف است به عبارت دیگر آنچه باعث جلب نظر می شود ، زیبایی جنس مخالف وبروز دادن ودرمعرض قراردادن این زیبایی است .این لذت درنگاه که بعلت زیبایی فرد مقابل ایجادمی شود به مرور زمان حالت صعودی پیدا می کند واگراین حالت به ناامیدی بینجامد، چیزی جزدرد و اندوه را به دنبال نخواهداشت. باتوجه به این بیان معنا وهدف آیه ازبیان غض بصر وحفظ فرج به نهایت وضوح می رسد ومعلوم می شودکه این حکم نیزدرراستای همان هدف کلی خلقت که رساندن جامعه به آرامش روانی است،وضع شده است.

ب-(ولایبدین زینتهن الاماظهرمنها)
 زنان مومن بایددربارۀ آشکارشدن زینتها نهایت دقت رابکار بندند.آنچه دراین مسئلۀ مهم است وبرخی ازمفسران نیز برآن تأکیددارند،این است که اظهارمحل زینت مراد ازنهی خداونداست نه خود زینت زیرا اظهارزینت حرام نیست، بلکه آنچه حرام است به نمایش گذاردن محل آنهاست.(19)علت بیان این حکم بعیدنیست که ناظربه یکی ازغرایزمهم نهفته درزنان بنام تبرج وخودآرایی باشد.همۀ زنان بطورطبیعی به خودآرایی ودل ربایی تمایل دارند. به این مسئله درآیه دیگرچنین اشاره شده است:

ج-(ولاتبرجن تبرج الجاهلیه الاولی(20)
 شهیدمطهری دراین باره می گوید(اماعلت اینکه دراسلام پوشش اختصاص به زنان یافته است این است که میل به خودنمایی وخودآرایی مخصوص زنان است .ازنظرتصاحب قلبها ودل ها،مردشکاراست وزن شکارچی،هم چنان که ازنظر تصاحب جسم وتن زن شکاراست ومردشکارچی.میل زن به خودآرایی ازاین نوع حس به شکارچی گری اوناشی می شود.در هیچ جای دنیا سابقه نداردکه مردان لباسهای بدن نما وآرایش های تحریک کننده بکار برند. این زن است که به حکم طبیعت خاص خودمی خواهد دلبری کند ومرد رادلباخته وبه دام خوداسیر کند).(21)وجود غریزۀ تبرج وآثارآن ازدید دانشمندان و روانشناسان نیزپنهان نمانده است.(لمبروزو)روانشناس معروف ایتالیایی دراین باره می گوید:درزن علاقه به دلبر بودن و دل باختن، موردپسند بودن و مایۀ خرسندشدن بسیار شدید است. درجای دیگر می گوید: یکی از تمایلات عمیق وآرزوهای اساسی زن آنست که درچشم دیگران اثری مطلوب بخشیده و بوسیلۀ حسن قیافه، زیبایی اندام، موزون بودن حرکات،خوش آهنگی صداوطرزتکلم مطبوع قرارگرفته، احساسات آنها راتحریک وروحشان رامجذوب سازد.(22)پس وجودغریزۀ خودآرایی درزنان امری مسلم می باشد. حال خداوند حکیم ازآنجا که به این مسئله علم وآگاهی داشته وپیامد آنرا دراجتماع انسانی می دانسته است، بایک حکم (منع اظهارزینت) جامعه روبه سعادت بشری راازخطر انحراف جنسی و در نتیجه بروز اختلالات روانی نجات داده است، البته دراین مورد راه افراط رادرپیش نگرفته وجایی راکه احتمال ریبه وخطر انحراف نبوده استثنی کرده است.

د-(ولیضربن بخمرهن علی جیوبهن)
 درادامه آیه خداوندموضوع پوشش رامطرح کرده ومی فرماید: باید اطراف مقنعه خود را برسینه های خود انداخته و فضاهای خالی را پر کند. از نظر اسلام تمام بدن زن جزء عورت او بشمار میرود، یعنی تمام اندام زن باعث تحریک جنس مخالف می شود. فیزیولوژیست ها و روانشناسان درمقام مقایسه زن ومرد به این مطلب تصریح کرده و گفته اند:میان زن و مرد درتمام سلول های آنها تفاوت وجود دارد. در توضیح آیه بایدگفت: زن مظهرجمال و مرد مظهر شیفتگی است وطبعاًبیش ازمرددرمعرض چشم چرانی قرارمی گیرد.جهت حفظ سلامت روانی جامعه برحفظ پوشش وعدم تحریک غرایز در روابط اجتماعی تأکیدشده است. اینکه درآخرآیه می فرماید:)لعلکم تفلحون)نشانگر این مهم است که عدم تحریک غرایز در روابط اجتماعی به رستگاری وسعادت افرادجامعه می انجامد.

ه-(ولایضربن بارجلهن لیعلم مایخفین من زینتهن)
 زنان مومن نباید به گونه ای پا برزمین بکوبند که زینتهای آنها به صدا درآیدوباعث جلب نظرافرادجامعه گردد.این نیز درراستای غریزۀ تبرج وخودآرایی صادرگردیده و باعث نوعی پیشگیری ازاختلالات روانی دراجتماع است.
3-(یانساء النبی لستن کاحد من النساء ان اتقیتن فلا تخضعن بالقول فیطمع الذی فی قلبه مرض وقلن قولامعروفا)(23)دراین آیه شریف،خداوند شرط دیگررا در رابطه میان فردی بیان می کند. در مورد ارتباط زن ومرد آنچه مهم بنظر می رسد، اینست که باتوجه به ویژگی های خاص زنان درلطافت و ظرافتهای جسمی وروحی و...نباید در روابط اجتماعی و سازمانی جذابیت زن واسطه ارتباط قرار گیرد، چه جذابیت چهره چه جذابیت کلامی . برای رعایت این امرقرآن کریم دراین آیه چگونگی ارتباط کلامی زنان بامردان رامطرح کرده است،البته ممکن است کسی گمان کند که این آیات خاص زنان پیغمبر (ص)اسلام است.ولی این برداشت به چنددلیل مردود وآنچه مورد نظرآیه است عمومیت حکم می باشد،زیرا اولاً:در آیه علت حکم بیان شده وتوسعه و محدوده حکم دارومدار دلیل حکم است ودلیل مذکوردرآیه دلیل عام وگسترده می باشد. می فرماید:)فیطمع الذی فی قلبه مرض)که تعمیم آن نشان می دهد احکام مذکوربه زنان پیغمبر(ص)اختصاص ندارد. ثانیاً:این حکم خداوند زنان پیامبر(ص)را مخاطب قرارداده نشان از غلظت وشدت حکم نسبت به زنان دیگراست،زیرازنان پیامبر(ص)از لحاظ حقوقی حکم مادرمومنان رادارند،ازاین رو اساساًبعد ازپیامبر(ص) ازدواج با آنها حرام است.افزون برآن هیبت پیامبرخدا(ص) بر همسرانش سایه افکن است ولذا کسی جرأت نمی کندخیال هوسرانی درارتباط باآنها درسربپروراند، ازاین رو ضعیفترین موردی که احتمال سوء استفاده درموردآن مطرح می شود زنان پیامبر(ص)است وخداوند باموردخطاب قراردادن آنها حکم رابه طریق اولویت به همۀ جامعه سرایت داده است.(24)دراین آیه خداوندازخضوع وطنازی زنان درگفتار باغیرمحارم که ممکن است درغالب شوخی ولطیفه گویی مصداق پیداکند نهی کرده است. زیرا اینگونه ارتباط باعث حرکت شهوانی گردیده وافکاراجتماع رابه خودمشغول می کند وهمانگونه که گفته شدبرخی روانشناسان اینگونه رفتارهاراباعث ایجاد فکرزیادودقت بیش ازاندازه دانسته ومعتقدندکه موجب فعالیتهای جنسی ودرنتیجه اضطراب وتشویش روانی می گردد، وجامعه ای اینچنین،بیمار،راکدوبه دورازفعالیت رو به رشدی است که باهرعامل بیرونی آسیب می پذیرد.باتوجه به این آیات که قوانین ومقررات مربوط به پوشش زن وشیوۀ رفتار اودراجتماع رامطرح کرده ونیز باتوجه به احکامی که مالکیت زن را به رسمیت شناخته وبسیاری ازحوادث تاریخی مستند اززمان حکومت نبوی وعلوی ودیگرائمه که درتاریخ بیان گردیده،اصل ارتباط میان زن ومردازنگاه قرآن امری مسلم وثابت شده است. ونگاه دین نگاهی اعتدالی وقراردادن شرایط ارتباط به هدف جلوگیری ازهرج ومرجهای روحی –روانی اجتماع می باشد.

بررسی مولفه های ارتباط :
 هرارتباطی مولفه هایی دارد که برخی ازآنها عبارتنداز:
1-برقرارکنندگان ارتباط
2-پیام:همان محتوای ارتباط است که منظورارتباط کنندگان راروشن می کند.
3-رسانه:منظورشیوۀ خاص برقراری ارتباط است
4-کانال :آنچه ارتباط برقرارکنندگان رابه هم پیوندمی دهد ورسانه رادرخودجای می دهد.
5- انگیزهارتباط:دراین بحث می تواندعشق ورزی وابرازعلاقه باشد.
وجوداین مولفه هانشان دهندۀ ارتباطی هدفمنداست.
آنچه ازآیات شریف استفاده شدشرایط برقرارکنندگان ارتباط است ولی ازفحوا ی این آیات فهمیده می شود که پیام ارتباط نیز باید به گونه ای بایدباشد که باعث تحریک شهوات جنسی گردد.زیرادرغیراینصورت هدف ازوجودشرایط تامین نمی گردد.ازبرخی آیات استفاده می شودکه تعدادی ازشرایط یادشده مانند پوشش زن ناظر به ارتباط حضوری زن ومرد است وشرایطی مانند نوع سخن گفتن می تواند ناظر به ارتباط اعمی (حضوری وتلفنی)باشد،البته بیان علت حکم می تواند ناظر به محتوای ارتباطات نامه ای نیز باشد.زیرا بکاربردن جملات شهوت انگیز نیز مشمول نهی یادشده می شود.به هرحال آنچه ازنگاه قرآن مهم است سالم سازی جامعه است لذا بایدازهرگونه ارتباطی که منجربه ازبین رفتن آرامش روحی افرادجامعه می گردد خودداری شود.

نگاه افراطی به ارتباط
 درموردارتباط میان دختروپسر درمحیط اجتماع وعرف مردم ضرب المثلی وجوددارد که دختررابه پنبه وپسررا به آتش مانند می کنندکه بدونه شک درصورت نزدیک شدن آن دو به یکدیگرپنبه شعله ورمی شود.این ضرب المثل بعنوان یک گزاره رفتاری ویک الگوی اجتماعی درمیان افرادجامعه وجوددارد .خانواده ها بااین گزاره رفتاری به تربیت وخط دهی فرزندان احتمام می ورزند درحالی که این سخن به معنای نادیده گرفتن اراده واختیارانسان وپایین آوردن شخصیت والای انسانی افراد درحدجمادات است که امری غیرصحیح وبه دور ازدلیل می باشد.آنچه مهم می نمایداین است که باید رفتارها وارتباطات دارای مرز وهمراه بارعایت اصول برخاسته ازشرع باشد که دراین فرض ارتباط هیچ معنی ندارد درتربیت فرزندمهم این است که معرفت بخشی مناسب وبه جاانجام پذیرد یعنی والدین بایدتلاش کنند نوجوان وجوان خودرا درخودنگهداری بصیرت لازم ببخشند.(25)یعنی لازم است والدین علت نهی ویا امرخودرادرمورد رفتارهای مختلف بیان کنندتافرزند دریک سردرگمی تربیتی قرار نگیرد امری که درموارد مختلف مورداهتمام قرآن کریم بوده وبعنوان اصلی متقن مورداشاره قرار گرفته است.قرآن درهرزمینه ای نخست معرفت بخشی می کند ودرمرحله بعد حکم خاص آن رابیان می کند.(26) درنتیجه لازم است برای ساختن جامعه ای سالم ومتعادل دروهلۀ اول به افرادشناخت وبینش رفتاری صحیح داده شود تارفتارهاکوکورانه وآسیب پذیرنباشد.

پیامد دورشدن ازواقعیت
 دورشدن ازواقعیت موجودمیان تفاوتهای فردی دربین زن ومرد وپیروی ازاصول متقن وتک بعدنگری افراد درمیان جوامع غربی پیامدهای جبران ناپذیری رابرای زنان جامعه بهمراه داشته است.توضیح اینکه:جنبش اجتماعی دهه 1960 م به تغییرات بنیادی درکیان خانواده انجامید.جنبش آزادی زنان آنها رابه کاربیرون ازخانه ترغیب نمود.جنبش ضدفرهنگی رهیافتهای جدیدی درروابط جنسی مطرح کرد که درنتیجه آن زوجهای بسیاری بدونه ازدواج باهم زندگی می کردند .دراین زمان خانوادههای نامتعارفی ازقبیل خانوادههای تک والدینی وزندگی همجنس گرا هابه پدیده شایع تبدیل گردید.برخی پیامدهای این خانوادهها درغرب عبارتنداز:
1-افزایش چشمگیرشمارکودکان نامشروع
2-افزایش چشمگیرمسائل روان پریشی بین کودکان ووالدین مجرد
3-افزایش خط خشونت وآزار کودکان
4-افزایش مشکلات مربوط به سلامت کودکان ووالدین مجرد
5-افزایش آسیب های آموزشی تحصیلی
6-افزایش احتمال استفاده ازموادمخدرهمراه باهزینه های اجتماعی آن
7-افزایش میزان جرایم اجتماعی(27)
بایدتذکرداد که اینگونه پیامدها باراقتصادی واجتماعی سنگینی بردولتهاتحمیل کرده است.

پي‌نوشت‌ها:
 1.روابط دختر وپسر،ج1،ص75
2.جاذبه ودافعه امام علی (ع)شهیدمطهری
3. روابط دختر وپسر،ج1،ص76
4.روانشناسی عشق ورزیدن،ص28
5.جاذبه ودافعه امام علی(ع) شهیدمطهری
6.روابط دختر وپسر،ج1
7.بقره،165تفسیرالمیزان ج1ص406
8.یوسف854
9.یوسف30
10.محمدجعفر عزیزی سایت جامعه شناسی
11.مجله کتاب زنان (اسلام وروابط دختروپسر)علی زینتی،ش 24،سال1383
12.تحلیلی تربیتی برروابط دختروپسردرایران،دکترعلی اصغراحمدی
13.روم21
14.نور30
15.المیزان ذیل آیه 30نور
16.روابط دختر وپسر،ج1
17.نور31
18. روابط دختر وپسر،ج1
19.المیزان
20. احزاب33
21. مجموعه آثارمرتضی مطهری،ج19ص436
22.روابط دختر وپسر،ج1
23. احزاب 32
24. روابط دختر وپسر،ج1
25.تحلیل تربیتی برروابط دختروپسر ص69
26. روزنامه کیهان ش 18395 ت10آذر84
27.روابط دختر وپسر



برچسب ها : رابطه دختر و پسر ، قبل از ازدواج (1),
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 9 اسفند 1390 توسط حسن

رابطه دختر و پسر ، قبل از ازدواج (2)

علت برقراری روابط دوستانه ناسالم دختروپسر:
 
برقراری اینگونه ارتباطات فرایندعوامل گوناگونی استکه برخی ازآنها عبارتنداز:

1-ضعف بینش مذهبی
 نوجوان یاجوانی که ازلحاظ بینشی قائل به مرض بین محرم ونامحرم نیست آمادگی بیشتری برای گرفتارآمدن درچنین دامی رادارد.این مشکل درصورتی رفع می شود که والدین به بینش دهی صحیح به فرزندروکنندواوامرونواهی خودرابادلایلی همراه سازند.

2-عدم رعایت حجاب
 ضعف بینش مذهبی دردختران باعث بی توجهی به مسئله پوشش وحجاب سالم می گردد.ازآنجاکه غریزۀ تبرج امری طبیعی دردختران است وازسوی دیگردخترجوان توجهی به مهار وکنترل این غریزه ازنگاه شرع ندارد بی حجابی درجامعه امری روبه رشد می گردد که پیامداولیۀ آن چیزی جزارتباطهای غیراخلاقی چیزی نیست.

3-آرایشهای غیرمناسب دختران
 دخترخودموجودی جذاب وذاتا باعث تحریک نگاههاست اگراین شخص به آرایش ظاهری مبادرت ورزد ودراجتماع ظاهرگردد این جذابیت دو چندان شده وباعث جلب توجه جنس مخالف می گردد.ونهی شارع مقدس ازنمایان کردن آرایش زنان دراجتماع حکمی برای کنترل ارتباطات نامشروع می باشدکه بایدبه آن بیشترتوجه شود

4-وجودالگوهای منحرف
 سن نوجوانی وزمان گذرازآن حساس ترین دوران زندگی هرفردبشمارمی آید دراین دوران هرنوجوان بدنبال معیار والگویی برای رفتار خوداست.وچنانچه دراین الگوگیری مشورت داده نشود ممکن است الگویی رابرگزیند که اورابسوی انحراف سوق دهد.قرآن کریم نیز به این مهم توجه نموده ودرچندموردبه معرفی الگوهای رفتاری مناسب اقدام کرده است آیاتی که حضرت ابراهیم (ع)پیامبر(ص)،وزنان فرعون وحضرت مریم(س)رامعرفی می کندازاین قبیل است .عوامل دیگری نیزدراین روندارتباطی موثراست عواملی ازقبیل سهلنگاری برخی مادران وبی خبری پدران،اشتغال فراوان والدین ،وجودمشکلات عاطفی درخانواده ودلایل جنسی وزیادشدن سن ازدواج.(28)

پیامدهای دوستی ناسالم دختروپسر:
 
ارتباطهایی که ازراههای غیرصحیح وبه دورازاصول مطرح دراینگونه ارتباطات ایجادمی شود ممکن است درپی دارندۀ پیامدهایی باشدکه جبران آن برای افراد ممکن نباشددریک نگاه اجمالی برخی ازاین پیامدهارا می توان چنین برشمرد:

1-نگرانی برملاشدن این ارتباط
 اینگونه روابط ازآنجاکه بدورازچشم والدین برقرار شده است درهردوطرف یک حالت ترس واضطراب بخاطر آشکارشدن آن بوجودمی آید که می توانددر روندسالم زندگی فردی شخص تاثیری منفی بجای گزارد.

2-نگرانی والدین
 این نگرانی پس ازآشکارشدن ارتباط فرزندبادیگران برای آنها حاصل می شودوباعث روان پریشی افرادخانواده می گردد وزندگی سالم آنهارادچارنگرانی واضطراب می کند.

3-افت آموزشی وترک تحصیل
 باتوجه به آزمایشهای میدانی که صورت گرفته اینگونه ارتباطات باعث بروز عشق وعاشقی وافتادن به ورطه خیال می شودکه نتیجه آن دراغلب موارد افت شدید تحصیل ودرموارد ی نیز ترک تحصیل است.

4-ابتلابه افسردگی
 برقراری عاطفی اینگونه روابط درسن نوجوانی ازآنجاکه اغلب به ازدواج نمی انجامد فردرادچارافسردگی می کند اسلام باانشای حکم ازدواج موقت بعنوان حکمی ثانوی وهمراه باشرایط خاص این معضل رامعالجه کرده که لازم است دراین زمینه تحقیقی مستقل ارائه شود.

5-خودکشی
 
6-انجام ازدواج های عشقی
 اینگونه ازدواج ها جنبۀ عقلانی ندارد وصرفاًعملی عاطفی محصوب می شود وبه گفتۀ بسیاری ازروانشناسان عشق اولیه معمولاً پایدار نمی ماند ازاین رو دربیشترموارد به طلاق وجدایی می انجامد به گفتۀ مولوی:
عشق هایی کَزپی رنگی بُود
عشق نَبودعاقبت نَنگی بود

7-برقراری ارتباطات جنسی نامشروع
 
8-احتمال استمرارجنسی نامشروع بعدازازدواج.
 
9-دلبستگی کاذب:
دلبستگی شدید یکی دیگرازپیامدهای این نوع رابطه است.شکی نیست که یکی ازنیازهای دوران جوانی محبت ورزیدن وموردمحبت واقع شدن است واین خود جرقه ای برای برقراری ارتباط واین ارتباط آرام آرام تبدیل به دلبستگی شدید بین دونفر می شود.هنگامی که این دلبستگی پدید آمد،جوان بطورغافل گیرانه وارد گردابی می گردد که حتی اعمال نادرست خودراباتوجیه های ظاهری پوشش داده وبه آن رنگ ولعاب عقلی وحتی شرعی می بخشد(29)

وضعیت مطلوب درروابط دختروپسر
 
درخلال مطالب ومباحث گذشته دراین خصوص ،یعنی درخصوص (وضعیت مطلوب درروابط دختروپسر)مطالب متنوعی آورده شده است .هنگام طرح شیوه های گوناگون برخورد بین دوجنس ودرحین توصیف وضعیتهای نامطلوب ،اشاراتی نیزبه وضعیت مطلوب دراین روابط داشته ایم.دراینجا مروری فشرده به برخوردهای مورد پذیرش ،بین دوجنس مذکر ومونث ویابه عبارت دقیقتربین دختران وپسران ،خواهیم داشت.وضعیت مطلوب دراینگونه برخوردها،می تواند دارای ویژگی های زیر باشد:

1-شناخت واقعیتهای جنس مخالف
 دراین زمینه هریک ازدختران وپسران بایدبدانند که جنس مخالف ،همچون خودآنان دارای ویژگی های مثبت ومنفی گوناگونی هستند.آنان درعین حال که برخوردار ازتوانایی های خاصی هستند،دارای ضعفها وناتوانیهایی نیز می باشند.آنان چون هرانسان دیگری دارای خصوصیات اخلاقی مثبت ومنفی اند برای اینکه الگوی نسبتا مناسبی برای شناخت جنس مخالف عرضه کنیم ،می توانیم به طور خلاصه بگوییم که دختران وپسران مشابهت زیادی باخواهران ویامادران خودویا برادران وپدرانمان دارند. نباید تصوری که ازاعضای خانواده خودداریم باافراد غیرهمجنس خودچندان متفاوت باشد .نباید دلگیریها وناراحتیهای ماازخانواده ،مارا به سمتی بکشاند که یک تصور ایده آل وغیر واقعی ازافراد غیرهمجنس داشته باشیم.

2-اجتناب ازخیال پردازی وتصوررویایی درمورد جنس مخالف
 دومین خصوصیتی که باید دربرخورد بین دوجنس ،مورد توجه قرار گیرد،این است که سعی می کنیم ازخیال پردازی وخیال بافی درمورد آنان، اجتناب ورزیم.هرگونه خیال بافی افراطی درمورد جنس مخالف ،به واقع بینی ما ،لطمهمی زند.تصوریک موجود ماورایی مانند فرشته فدر مورد جنس مخالف نشانگر ضعف بینش واقع بینانه ماست .بنابر این باید خیال پردازیهای خودرادرمورد آنان ویابطوراعم درمورد افراد دیگر تحت کنترل قرار دهیم ویاحداقل بگوییم که چه چیزی درمورد آنان تخیل می کنیم وچه چیزی درمورد آنان می شناسیم وباورداریم اگر قادر نیستیم جلوی تخیلات خودرا بسادگی بگیریم ،حداقل توجه داشته باشیم که چه چیزی واقعیت دارد وچه چیزی خیال است. انسان سالم به آسانی می تواند بین تخیلات خویش ووافعیتها ،تفکیک قائل شود.

3- ازبین بردن ترسها،دلهره ها،هیجان ها،احساس خصومت وخشونت نسبت به جنس مخالف
 ازجمله خصوصیات دیگر،برخورد سالم ومطلوب بین دوجنس،این است که باید هرگونه پیشداوری راکه ایجاد نوعی هیجان منفی نسبت به جنس مخالف می کند،ازذهن خوددور کنیم.باید آنان راافرادی مانند خود بدانیم که می توانند افرادی سالم وسازنده باشند ویاافرادی مخرب ومنفی. بنابراین داشتن افکار هیجانی مطلق قالبی و کلیشه ای درمورد آنان وتعمیم دادن آنها به تمامی افراد آن جنس، می تواند صفتی نامطلوب درروابط دوجنس قلمداد شود.

4- کنترل خونسردی وصلابت شخصیت به هنگام برخورد با جنس مخالف
 برخورد مناسب ومطلوب با جنس مخالف،دارای این خصوصیت است که فرد باخونسردی تمام ونیز حفظ ارزس شخصیت خویش، بدون خرد کردن شخصیت خود ویا دیگران ،با جنس مخالف برخورد می کند.
نوجوانانی که به هنگام برخورد بادیگران هیجان زده شده وبه گونه ای رفتار می کنند که موجب تحقیر خود وگاه دوستان خویش می شوند ،الگویی نامناسب دراین زمینه بشمار می آیند. نکته دیگر اینکه انسان می باید به هنگام برخورد با جنس مخالف به شخصیت خویش ،بدون اینکه دچار خود پسندی ویا خود بینی باشد،ارزش قائل شود و آن را محترم بشمارد.

5-برخورد مبتنی براحترام با مراعات حدود شرعی ،درمورد محرم، نامحرم،حلال وحرام
 ازویژگی های یک برخورد سالم این است که احترام وارزش گذاری به دیگران ، که ازجمله جنس مخالف ،درآن مراعات شده باشد. الگوهایی که بدونه توجه به حدود شرعی درمورد محرم ونامحرم دراندیشۀ مراعات احترام فرد مقابل هستند،درجامعه مامقبولیت نداشته ومی توانند موجب اختلال وآشفتگی درروابط اجتماعی باشند. بنابر این الگوگیری ازجوامع غرب درخصوص نحوۀ برخورد باجنس مخالف، بدون توجه به قواعد ومقررات اجتماعی وشرعی ،می تواند موجب اختلال درروابط اجتماعی خودماباشد.

6- فقدان روابط پنهانی باجنس مخالف ومشورت باوالدین دراین گونه موارد
 اساسا برقرار ساختن روابط پنهانی رفتاری نامطلوب درروابط بین دوجنس تلقی می شود. درجامعه وجود روابط پنهانی بین دوفرد نامحرم،دراذهان وقضاوتها ،مسئله ساز واثر گذار است.علاوه براین برقراری روابط پنهانی ازقبیل دیدارهای دور ازانظار، ردوبدل کردن نامه وامثال اینهاف می تواند خود مقدمه لغزشهایی باشد که آثار آنرا انسان درسراسر زندگی خود ممکن است همراه داشته باشد.ازدواجهایی که براساس برقراری روابط پنهانی بین دوجنس صورت گرفته دراکثر موارد منجربه شکست واقعی درزندگی شده است. علاوه براین باید به این نکته نیز اشاره داشت که اینگونه روابط، اعتماد طرفین راتاحد زیادی خدشه دار می سازد.اما درصورتی که دوفرد مایل باشند بایکدیگر زندگی می کنند وتشکیل خانواده دهندف ضرورتی ندارد که این تمایل رابصورت پنهانی ودور از قضاوت واندیشه اطرافیان نسبت به یکدیگر اظهار کنند. آنان می توانند باطرح مسئله ،به شکل مناسب باوالدین خویش دراین مورد ازانان مشورت بخواهند وسعی کنند بااستدلال وزبان منطق ،مسئله راطرح وازاطرافیان دراین زمینه ،نظر خواهی واستمداد کنند.

7-اجتناب ازبرقراری روابط صمیمانه باجنس مخالف، قبل از عقدشرعی
 ازجمله ویژگی های دیگر دررفتارمطلوب،بین دوجنس ،این است که طرفین ازبرقرار کردن روابط صمیمانه وبی پرده بایکدیگر قبل از اینکه عقد شرعی صورت گیرد اجتناب ورزند.عقدنقطه ای است که ازآن به بعد دختر وپسر می توانند نزدیکترین روابط رابایکدیگر داشته باشند. گرچه برخی معتقدند باید آشنایی وصمیمیت قبل ازازدواج وجود داشته باشد،تا دوفرد یکدیگر را به خوبی بشناسند وبعدازآن زندگی مشترک خودراشروع کنند. اماباید بگوییم که عشق واقعی وعلاقه مندی حقیقی،بین دوجنس،زمانی ایجاد می شود که دو فرد ارتباط خودبا را بایکدیگر بسادگی تزلزل پذیرندانند وازسوی دیگر هریک برای جلب نظر دیگری، دست به یک رفتار نمایشی نزنند. درآشنایی های قبل ازازدواج این مسئله به کرات دیده می شود.امروزه غرب ازطریق تجربه کردن این روابط وآشناییها به نحوچشمگیری نهاد خانواده رامتزلزل ساخته است.درغرب ظلم آشکاری به زن می شود، زیرا زنان قبل از اینکه به سن قانونی وشرعی برای برقراری روابطشان باجنس مخالف برسند، مورد بهره برداری مرد قرار می گیرند ودربسیاری ازمواقع پس ازآن مطرود می شوند. تجربیات درجامعه ما به خوبی نشان داده است که وقتی دختری وپسری با مراعات مسئله کفویت ،یعنی همتایی اعتقادی، اجتماعی بایکدیگر ازدواج می کنند روز بوز صمیمیت آنان نسبت به یکدیگر عمیق تر وبنیاد خانواده آنان مستحکم تر می شود. دراینجا نیز ضروری است درمورد همتایی اعتقادی واجتماعی تاکید خاص داشته باشیم. دختروپسری که ازلحاظ اجتماعی ،نظیر روابط اجتماعی وانتظار اجتماعی،بایکدیگر مشابهت دارند ونیز دختر وپسری که به لحاظ اعتقادی وتقید به آداب دینی مشابهت نزدیکی به یکدیگر دارند،می نوانند زندگی سالم وثمربخشی راتشکیل دهند واستمرار ببخشند. نمونه های بارزی ازخانوادههایی که درجامعه ما روبه انحلال می روند، به طور عمده ناشی ازناسازگاری یا عدم همتایی دراین دو بعد ویایکی ازاین دوبعداست. بنابراین درصورتی که درانتخاب همسر ،این کفویت یا همتایی مراعات شود، نیازی به برقراری روابط صمیمانه قبل از ازدواج مشروع نخواهد بود،بلکه باید تاکید کنیم که چنین روابطی می تواند بیش ازانکه مفید باشد ،مضر وتهدید کننده نهاد خانواده درجامعه ما بشمار آید.

8-نداشتن رفتار سبک، خودنمایی وجلب توجه جنس مخالف درجامع مختلف
 درروابط سالم بین دوجنس این نکته مستمر است که نباید انسان ارزش خودرا تاآنجا پایین بیاورد که رفتار خاصی ، به منظور جلب توجه دیگران ازخود بروز دهد.بروز رفتار مبتنی برخودنمایی ،برای جلب توجه دیگران، نشانه عدم رشد کافی شخصیت درانسان است. انسانی که بلحاظ شخصیتی به سطوح بالاتر دسترسی پیدا می کند،براساس اصول وضوابط عقلانی وانسانی عمل می کند،نه برای جلب توجه دیگران. انسانی که بخواهد توجه دیگران رابخود جلب کند،انسان آشفته ای خواهد بود که هرآن وهر لحظه می یابد به مقتضای محیطی که درآن قرار گرفته است، رفتار خودرا دگرگون سازد. چنین فردی ازخود وشخصیتی که دارد، بیزار خواهد شد. این قائده دربارۀ نحوۀ رفتار ما درمقابل جنس مخالف نیز بنحو بارزتری صدق می کند. افرادی که به صور گوناگون، رفتارها وگفنارهایی ازخود بروز می دهند. مثلا لباسهایی می پوشند،که مورد توجه جنس مخالف قرار گیرند، عمل آنان نمایانگر شخصیت متزلزل وناتوان وحقیر آنهاست. این قاعده نباید احترام به جنس مخالف را خدشه دار سازد.
احترام وتوجه مثبت به افرادی که دراطراف ماهستند ، بارفتار مبتنی بر خودنمایی تفاوت می کند. هدف رفتار خود نمایی متوجه فرد خودنماست درحالی که هدف انسانی که به دیگران احترام می گزارد،رعایت اصول وارزشهای انسانی است که فرد به آن معتقد وپایبند است.(30)

ذکرنمونه قرآنی ازیک ارتباط سالم
 درپایان بجاست که به یک نمونه قرآنی درموردارتباط سالم بین دختروپسراشاره شود.دراین داستان جوانی است بنام موسی (ع) که به شهرمدین واردشده است.اوپس ازورود بر سرچاه شهرمی رود وگروهی ازمردم رامی بیند که برای آب دادن به چهارچایان خودجمع شده اند. دراین هنگام دو دختررامی بیند که کناری ایستاده وازگوسفندان خودمراقبت می کنند وبه چاه نزدیک نمی شوند دراین حال جوان بسوی آنها گام برمی دارد وعلت کناره گیری آنها راجویامی شود. می گویند:مابه گوسفندان خودتازمانی که همۀ مردان چوپان کنا رنروند آب نمی دهیم وبیان می کنندکه علت حضورما دراینجا این است که پدرمان فردی کهن سال است.جوان به یاری آنهامی شتابد وپس ازسیراب کردن گوسفندان آنها برای استراحت به زیر درختی می رود ودربرابرخداوند اِبراز نیازمندی می کند .دراین هنگام ناگهان یکی ازآن دودختر بطرف جوان می آید. قرآن نوع حضوراین دخترراچنین بیان میکند:)فجاءته احداهماتمشی علی استحیاء قالت ان ابی یدعوک لیجزیک اجرماسقیت لنا)(31)
این دختردرهنگام گام برداشتن حیاءرافراموش نمی کند.(32) بیان دعوت رااز زبان پدر می گویدتاشائبه میل فردی درمخاطب ایجاد نگردد.دراین داستان نکات زیرقابل تأمل است:
1-حضوردختران دراجتماع بعلت ضرورت خانوادگی
2-برقراری ارتباط سالم باافراد
3-عدم اختلاط دختران بامردان
4-توجه به حیای فردی درنوع راه رفتن
5-سخن گفتن باجوانان بدون ایجاد ریبه ووحشت
6-نتیجه ارتباط ازدواج سالم وبه پیشنهاد پدردختران به جوان.
آنچه گذشت بیان داستانی قرآنی ازیک رابطه انسانی است که اصل ارتباط میان دختروپسررا درصورت حفظ شرایط ارتباط تأییدمی کند. ذکراین نکته لازم است که این حفظ حریم شخصی درارتباط باجنس مخالف ازنگاه خداوند دورنماند.ودرنهایت این پاکی جوان باعث بعثت اوبه نبوت الهی گردیده که خودمی تواند درسی سازنده برای جوانان مومن باشد.

آیین معاشرت وارتباط جوان مسلمان باجنس موافق ومخالف چیست؟
 برقراری ارتباط وبهره برداری ازمعاشرت بادیگران ازلوازم زندگی است زیرابدونه ارتباط ومعاشرت ادامه زندگی سخت ویاغیرممکن خواهدشد .قرآن مجیددراین باره درسورۀ زخرف آیۀ 32 می فرماید:آیاآنان رحمت پروردگارت راتقسیم می کنند؟ ماوسایل زندگی آنان را درزندگی پست دنیا بین آنان تقسیم کردیم ورتبه های برخی آنان را بربرخی دیگر برتری دادیم تابرخی آنان برخی دیگررا به خدمت گیرند ورحمت پروردکارت ازآنچه جمع اوری می کنند بهتراست.منظورازمحدودویت روابط ومعاشرتها دردین اسلام روشن شدن حد ومرز است وباآزادی انسان ناسازگارنمی باشد به تعبیردیگر،تعیین حدومرزبرای روابط ومعاشرتها یکی ازکارکردهای دین جامع وکامل اسلام است. اسلام ازسویی معاشرت وارتباط را ضرورتی برای جامعه روبه پیشرفت وترقی می داند وازسوی دیگر همین ارتباط ومعاشرت راقانون مندوهدفمند کرده وروابط را باتوجه به همین اهداف مدیریت می کند.باتقسیم بندی اقسام ارتباط،حدود ومرزهای هرقسم مشخص میشود:

رابطه دختر و پسر ، قبل از ازدواج (2)
الف – ارتباط باجنس موافق
درنگاه ابتدایی وسطحی جوان مسلمان باارتباط باجنس موافق هیچ محدودیتی ندارد ولی دراین نوع ارتباط نیز محدودیتهایی وجوددارد:
1-نوع نگاه .
2-رعایت حقوق معاشرت.
3-سخن گفتن وپیشگیری ازانحرافهای دروغ غیبت وتهمت که ازگناهان زبان محصوب میشود ونتیجه ارتباط ومعاشرت است.
ب- ارتباط با جنس مخالفدراین مورد افرادبه دودسته تقسیم می شوند،نخست افرادمَحرم،یعنی خویشاوندانی مانند:پدر،مادروهمسر که احکام خاص دارندوانسان محدودیت کمتری درارتباط باآنها دارد ودیگرافرادنامحرم مانند:افرادبیگانه که درارتباط باآنها انسان محدودیت بیشتری دارد.

رابطه دختر و پسر ، قبل از ازدواج (2)

رابطه دختر و پسر ، قبل از ازدواج (2)

رابطه دختر و پسر ، قبل از ازدواج (2)
تفاوت این قسمت بانگاه کردن دراین است که درنگاه کردن به نامحرم،غیرازدست وصورت جایزنبوده ولی درصحبت کردن تنها قصدشهوت مانع است وازاین باب معاشرت درتعلیم وتعلم خرید وفروش ومعاملات وسایرمعاشرتهای روزمره جایز می باشد مشروط به اینکه درآنها قصد لذت نباشد.(33)
3-سومین راه ارتباط ومعاشرت دست دادن وتماس فیزیکی است:
همه مراجع:چنانچه ازآیات وروایات برمی آید ودرفقه آمده است تماس بدنی باکسانی که نگاه کردن به آن حرام است جایزنیست بنابراین دست دادن زن ومردبیگانه باهم جایز نیست،ولی اصل تماس بدن زن ومرد بایکدیگر ازروی لباس حرام نیست،ولی اگرباعث تحریک شهوت وفسادگردد جایز نمی باشد. تبصره(اگردرتماس بدنی ،فشار واتکا پیدا شود بایدازآن پرهیزکرد).(34)
4-نامه نگاری های عادی یارایانه ای(چت)
ازشیوه های متداول امروزی که بااستفاده ازرایانه رواج یافته است.نامه نگاری اینترنتی است که اگرقصدشهوت رانی درانها نباشد ازنظرشرعی اشکالی ندارد هرچندکه ازنظر اتلاف عمرهرانسانی مسئول پاسخگویی نسبت به چگونگی گذران عمرخویش است چنان که ازپیامبراکرم (ص)روایت شده است:پنج چیزراپیش ازپنج چیز غنیمت شمار،جوانیت راپیش ازپیری ،سلامتت راپیش ازبیماری ،تمکنت راپیش ازتهی دستی ،فراغتت راپیش ازگرفتاری وزندگانیت راپیش ازمرگ.(35)
5-بهره برداری جنسی
ازنظرقرآن وروایات هرگونه بهره برداری جنسی به زن وشوهراختصاص دارد:(قدافلح المومنون ...والذین هم لفروجهم حافظون الا علی ازواجهم اوما ملکت ایمانهم غیرملومین فمن ابتغی وراء ذلک فاولئک هم العادون).(36)تصریح به ویژگی خاص مومنان درابتدای سوره ونیز تصریح به تجاوزگری درصورت عدم پایبندی به این اصل ازمهمترین دلایل تاکید قرآن مجیدبراینگونه روابط است.تعبیرعادون که بمعنا یمتجاوزون به حدود الهی آمده سخت ترین تعبیری است که دراین باره شده است. افزون براین درآیات آغازین سورۀ نور دربرخوردجدی بازناکار پیامبر خودراازبرخورد مهربانانه بااین پدیدۀ شوم وزیان آوربرحذر واعلام می دارد که عده ای ازمومنان می باید بایستس عذاب وشکنجه ای که برای این گناه مقررشده است راشاهد باشندوازسویی دیگرآنها رااز نظراجتماعی مطرودومعاشرت باآنان راممنوع کرده وازدواج باآنان رااجازه نمی دهد.(37)قرآن کریم درسورۀ اسراء آیۀ 32 می فرماید:(ولاتقربوا الزنی انه کان فاحشه وساء سبیلا) ونزدیک زنانشویدچراکه آن زشت کاری است وبدراهی است.ودرسورۀ فرقان آیۀ 68 می فرماید:(والذین...ولایزنون ومن یفعل ذلک یلق اثاما)وهرکس این کارهارا انجام دهد کیفرگناه راخواهددید.لذت معاشرت وگفتگوی باجنس مخالف هرچندشیرین باشد کوتاه مدت است وحزن واندوه ونگرانی طولانی رابدنبال خواهدداشت.آری خداوند تمایل وغریزۀ جنسی را مانندتمایل وغرایز دیگر دروجودانسان به امانت گذاشته ومادرقبال آن سه راه داریم:
1-سرکوب کردن یاازبین بردن غریزۀ جنسی
2-رهاکردن افسارغریزۀ جنسی
3-تحت برنامه دین درآودرن
راه اول:که باعث نقص جسمانی شده وبه دنبال آن بسیاری ازاستعدادهای درونی انسان نابود می گردد واجازۀ شکوفایی ورشد نمی یابد ودین اسلام بااین راه مخالف است.راه دوم:رهاکردن افسارشهوت که اینهم موجب هلاکت انسان وبروز بیماریهای روحی وجسمی می شود که امروزه دربسیاری ازکشورهای غربی شاهدآن می باشیم واسلام بااین راه نیز مخالف است.راه سوم:اینکه نه این غریزه ونعمت الهی راسرکوب کنیم ونه آن رارها نماییم بلکه طبق دستورهای دین شهوت خودرامدیریت کنیم ازاین رودراسلام برای کنترل شهوت به ازدواج(38) کنترل چشم (39)دوری ازناپاکان (40)دوری ازتخیلات شیطانی (41)وروزه گرفتن(42)توصیه شده است.

زیاده خواهی
 بایدبه این موضوع هم توجه داشت که روحیۀ انسان کمال طلب است. درهربعدی قرار بگیرددوست داردتانهایت آن ادامه دهد فرق نمی کندکه گاهی ابعاد مثبت برای اوارزش است وگاهی مواردمنفی برای اویک ارزش تلقی می شود.خیلی ازافرادکه تن به این روابط میدهند،معمولادرابتدای کاربه خود وطرف مقابل خیلی مطمئا هستند.قصدشان این است که هرگز واردبازی احساسات وروابط وبرخوردهای دوستی های غیراخلاقی نشوند وروابطشان تنها درحد یک ارتباط وملاقات خیلی ساده ومعمولی باشد،ولی رفته رفته برخوردهای عاطفی واحساسی گسترش می یابد وهوس های غیراخلاقی به دوستی هایشان راه می یابد وآنها رابه سرانجام شومی می کشاند.این افراد معمولا در ابتدا چنین اند که اگر کسی از سردلسوزی آنها راازخطر این روابط بترساند خیلی محکم وقاطع جواب می دهند که ما نه مثل بقیه نیستیم وکارمابه آنجا ها ختم نمی شود.مخصوصا بعضی دخترها که شاید ازاین پندها دل زده وبرایشان چندش آورشده باشد،ازکناراین واقعیت ها به سادگی عبور کنند.(43)

نمودهای تفریح های سالم دردستورهای اسلام
 1-ورزش ومسابقه
2-صله رحم ودیدوبازدید
3-اطعام وپذیرایی ازمهمانان
4-سِیرُوسفروگردش
5-استفاده ازمظاهرزیبای موجوددر طبیعت
6-خودآرایی ورسیدگی به سَرو وضع ولباس
7-استفاده ازلذات حلال درمسائل زناشویی
8-کاربالاترین تفریح.(44)

نتیجه گیری:
باتوجه به تعاریفی ازعشق وهدف اصلی عشق وهمچنین تعریف رابطه وبررسی انواع روابط مشروع ونامشروع وتحقیق ازمنظر قرآن ونویسندگانی محترم شد،خودم وخوانندۀ عزیزاین مقاله را درزندگی به انتخابی درست وهدفمنددعوت می کنم وازآنچه بیان شدنتیجه می گیریم که دین اسلام نه تنها بامعاشرت مخالف نیست بلکه به آن توصیه نیز می کندکه دارای ضوابط خاص خود باشد وبه تعبیردیگرقانون مند وهدفمندباشد،زیرااگرهدفمندوقانونمندشد این معاشرت به سیرتکاملی انسان کمک می کند،ولی اگربدونه ضابطه باشد رهزن انسان می شود ومشکلات فراوانی به بار می آوردکه نمونه های آن رادربرخی جوامع شاهد هستیم.بنابراین دستورهای دین محدودیت نیست بلکه مایۀ مصونیت است وبارعایت آن بهداشت روانی وبهداشت جسمی جامعه تأمین می شود.دین اسلام نظری روشن دربارۀ تفریح های سالم داردوباسفارش به آن تقویت قوای جسمی وروحی انسان رادرراه مبارزه با دشمنان ظاهری وباطنی آماده می سازد تاراه برای رسیدن به کمال نهایی وسعادت ابدی ازمسیرهمین دنیا فراهم آید.افزون براین غنی سازی اوقات فراغت واشتغال دائم به کارهایی ازاین قبیل مانع ازهجوم وسوسه های شیطانی است زیرا شیطان به دنبال فرصت مناسب می گرددتاانسان رابه گونه ای فریب دهد وبه هدف اصلی خود یعنی (سقوط معنوی انسان) برسد.
 
پي‌نوشت‌ها:
 28.روابط دختر وپسر
29.پلک هراس ،ص43
30.تحلیلی برروابط دختروپسر
31.قصص 25
32.تفسیرنمونه ج16 ص34
33.معاشرت زنان ومردان دراسلام
34.رساله دانشجویی،ص231
35.معاشرت زنان ومردان ازدیدگاه اسلام
36.مومنون 1-7
37.نور1-3
38.نور32
39.نور30و31
40.نساء27
41.نور21
42.بقره183
43.پلک هراس
44انفال 8
 
منابع
1.قرآن
2.احمدی علی اصغر،تحلیلی تربیتی بر روابط دختر وپسر درایران، ،1386،تهران،انتشارات انجمن اولیا ومربیان،1386
3.اینیاس لپ، روانشناسی عشق ورزیدن، ،ترجمه کاظم سامی،انتشارات چاپ پخش
4.حسینی،سید مجتبی،رساله دانشجویی،1384،قم،نهادنمایندگی مقام معظم رهبری دردانشگاهها،،دفترنشرمعارف،1389
5.حقیقتی محمود،پلک هراس، ،87،نجف آباد،انصارالامام المنتظر،1387
6.رضایی اصفهانی،محمدعلی،روابط دختروپسر،سیدمحمدحسن جواهری،اول1385،قم،انتشارات پژوهشهای تفسیروعلوم قرآن،1385
7.روزنامه کیهان،ش18395،ت 10آذر1384
8.صادقی، حسن، معاشرت زنان ومردان ازدیدگاه اسلام،مرکزپژوهشهای اسلامی صداوسیما،چاپ اول،1382
9.طباطبایی،سیدمحمدحسین،تفسیرالمیزان،سیدمحمدباقرموسوی،بنیادعلمی وفکری علامه طباطبایی ،1363
10.عزیزی، محمدجعفر، سایت جامعه شناسی
11.مطهری،مرتضی، جاذبه ودافعه امام علی(ع)،شهید،انتشارات صدرا،تهران،چاپ 33،1379ش
12.مکارم شیرازی،ناصر،تفسیرنمونه،پانزدهم،تهران،دارالکتاب الاسلامیه،1376



برچسب ها : رابطه دختر و پسر ، قبل از ازدواج (2),
صفحه قبل 1 ... 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76 77 78 79 80 81 82 83 84 85 86 87 88 89 90 91 92 93 94 95 96 97 98 99 100 101 102 103 104 105 106 107 108 109 110 111 112 113 114 115 116 117 118 119 120 121 122 123 124 125 126 127 128 129 130 131 132 133 134 135 136 137 138 139 140 141 142 143 144 145 146 147 148 149 150 151 152 153 154 155 156 157 158 159 160 161 162 163 164 165 166 167 168 169 170 171 172 173 174 175 176 177 178 179 180 181 182 183 184 185 186 187 188 189 190 191 192 193 194 195 196 197 198 199 200 201 202 203 204 205 206 207 208 209 210 211 212 213 214 215 216 217 218 219 220 221 222 223 224 225 226 227 228 229 230 231 232 233 234 235 236 237 238 239 240 241 242 243 244 245 246 247 248 249 250 251 252 253 254 255 256 257 258 259 260 261 262 263 264 265 266 267 268 269 270 271 272 273 274 275 276 277 صفحه بعد
.: Designed By Night-Skin.com :.


[ پشتيباني: ساخت وبلاگ ]
?